تبليغاتX
بروبچ پیام نور رشت

ترفند اخبار جديد از سراسر دنيا نمونه سوالات امتحاني پروژه هاي برنامه نويسي - سورس برنامه نويسي اخبار دانشگاه پيام نور و اخبار مربوط به کلاس درس اطلاعيه و اخبار سايت


حکمت؛دانشنامه متن باز دانشجویی؛سایت رسمی تیم علمی مغان


می گویند لاهیجان عروس گیلان است . نمی دانم راست است یا نه . اما این را می دانم که لاهیجان در تمام فصول زیباست . صبح اول وقت که حرکت کردیم هفت نفر بودیم : من ٬ آرمان ٬ سجاد ٬ حجت ٬ حمید  و محمد و یاشار

سر جانبازان راننده ای گفت که با نفری دو هزار تومن می برمتان که البته ما گفتیم اگه تو بزبزی هستی دستاتو نشون بده چه رنگیه ؟ و او هم فهمید که اینجا رشت است نه سر گردنه و همانجا سر سجده پایین آورد و به کلک رشتی ایمان آورد . رفتیم ایستگاه و به قول حمید : سر پیچ . زیر پل هوایی .

سوار دو ماشین شدیم . چهار نفر رفتند و ما ماندیم . زیباترین دختری که در عمرمان دیده بودیم آمد در ماشین را باز کرد و رو به سجاد گفت : پول بده ! . شوخی کردم . یک دختربچه افغانی بود که تا دویست تومن از ما نگرفت ولمان نکرد . ما هم که خیلی توی خانه مان کلید اسرار تماشا می کنیم کلی کمکش کردیم و یک دویستی پاره دادیم دستش . راننده هم یکی زد پس کله اش و هلش داد بیرون و کلا از این مجموعه حرکات بشر دوستانه کلی ذوق زده شده ایم . جانم برایتان بگوید که رسیدیم لاهیجان و محمد رضا سوار موتور منتظر بود و حمید دلش خوش بود که با هفت تا موتور برویم بالای کوه .از اشتباه رفتن بعضی از دوستان به دستشویی عمومی زنانه بجای مردانه که بگذریم کمی به قانون شکنی پرداختیم که عکس آن را در پایین مشاهده می کنید:

 

قانون را ما تعیین می کنیم!

محمد رضا رفت و با کلی وسایل برگشت . ما هم از همین جا از پدر ایشان که خیلی برایمان زحمت کشیدند تشکر و قدردانی می کنیم . باشد که روز عروسی محمد رضا کادوی خوبی بدهیم یا احیانا برقصیم و بقول معروف با آبکش آب بیاوریم..بلاخره بسمت مقصد براه افتادیم. البته دبیر غفار تاکید دارند که باید مسیر با موسیقی کلاسیک باشد که ما هم موافقت کردیم . حرکت کردیم و تا بام سبز پیاده رفتیم که در این راه جناب حمید و محمد کلی ...  کشیدند . چیه بابا ؟ منظورم زحمت است .حمید و محمد کلی زحمت کشیدند و وسایل را آوردند بالا . بعد محمد رضا گفت فقط ۲۰ دقیقه راه است . من هر چه گفتم با تله کابین برویم . کسی قبول نکرد . مجبور شدیم از جاده خاکی زیر تله کابین حرکت کردیم که به قول دبیر غفار بس خطیر بود . در میان باغ های چای جلو رفتیم و کلی لذت بردیم . در حالی که تله کابین ها از بالای سرمان عبور می کردند و بچه ها برایشان دست تکان داده و کلی صفت های خوب بهشان نسبت می داند و کلی دعایشان می کردند . آنها هم از آن بالا دست تکان می دادند و کلی ذوق می کردند و البته خدا رحم کرد که اتلاف انرژی صوتی هم وجود داشت وگرنه ممکن بود که آنها به خاطر دعای خیر ما و به قصد هدایت ما از همان تله کابین خود را روی ما پرت می کردند .

تله کابین سواران و دعای ما

نکته مهمی که همه ما به آن پی بردیم این بود که زمان برای محمدرضا جور دیگری میگذرد،به احتمال زیاد دلیلش انحنای فضا-زمان اطراف مغزش است.  منظورش از 20 دقیقه 2 ساعت کوهنوردی و بالا پایین رفتن بود. نزدیکای مقصد بودیم که متوجه شدیم کسی گوشت را ندارد!یعنی گوشتی که برای صرف نهار تهیه شده بود و مسئولیت حمل آن به عهده یکی از ما بود غیب شد!دبیر غفار چهار زانو نشست و با گذاشتن انگشت های اشاره بر روی مغز و لیک لاک کنان فکر کرد تا راه حلی تدبیر کند.در این میان سجاد بیاد فردین دوان دوان راه آمده را برگشت که شاید هنگام عکس گرفتن در میان راه جامانده است.بعد از مدتی نقطه ای از دور مشاهده شد!بله سجاد بود اما این بار بیاد تارزان می دوید و فریاد می کشید.ابتدا که معلوم نبود چه می گوید اما نزدیک تر شد صدا واضح شد:"کسی داره شوخی میکنه؟گوشت رو کی داره؟هر کی داره رو کنه وگرنه..."نترسید فوش نداد!همه بفکر آن بودیم که چگونه نهار را با نان و تخمه و چیپس سر کنیم که ناگهان سجاد و اینبار بیاد کاراگاه گجد گوشت را از کوله خود بیرون آورد!خلاصه حدسمان درست بود و مسئول حمل گوشت هنگام عکس گرفتن بیش از حد جوگیر شد و نمیدانست که جو نامرد است!سرانجام  به دره ای رسیدیم . بس سرسبز . و آبی بود و درختی و چشمه ای و کباب مرغی که محمد رضا زحمتش را کشیده بود . من و آرمان همان جا دراز به دراز افتادیم به خاطر هیکل های ورزشکاریمان خودمان را لعنت کردیم . حمید هم با حجاب کامل و اسلامی تلاش بسیار کرد و آتش روشن کرد . محمد هم به محمد رضا گیر می داد و زرت و زرت عکس می گرفت . ما هم تخمه شکستیم و چیپس خوردیم تا کباب رسید . بعد از اینکه یاشار تمام کباب ها را با لواش کفن کرد ٬ به کبابها حمله کردیم و حسابی خوردیم . که از قدیم گفته اند : الدرهم مزیل الهم و الدینار مفتاح الاوطار

تلاش(!)

یاشار و کفن پوشی

بعد هم با وضوی آب چشمه نماز خواندیم . البته هیچ کدام نتوانستیم نماز آرمان را بخوانیم که در همان سجده اول روح زمین و آسمان به هم پیوست .

همان موقع به راه افتادیم و در راه یاشار زحمت کشید و کلی حرکات اسپایدر منی از خودش در کرد و حسابی کمکمان کرد تا رسیدیم به بام سبز . و در راه بازگشت هم زنی به ما برخورد که حسابی از  خجالت کسانی که در دره آشغال ریخته بودند در آمد و البته ما هم هر کسی که در دره کباب خورده و آشغال ریخته بود را محکوم می کنیم و برایشان علو درجات و خوبی ها را آرزومندیم . و همین طور باز هم به افراد سوار تله کابین درود و رحمت فرستادیم تا بام سبز . و یکی از بچه ها که به احترام اینکه مدیر سایت است اسمش را نمی بریم گفت : همه ... شون رو آوردن ٬ ما یه عده مشنگ رو آوردیم . و البته هر کس که فکر کند منظور او ... بوده خیلی نامرد است . چون منظور ایشان کتاب های ترم بعد بود .ایشان همچنین به پیروی از سنت من کمی به سنت شکنی پرداخت :

 

سنت شکنی

بنده از آنجایی که تا به اکنون سعادت سوار شدن بر زین مرکب تله کابین را نداشتم بسیار اصرار کردم که دوستان با من در این سفر کوتاه با تله کابین همراه شوند اما عده کثیری بدلایل اقتصادی و عده قلیلی به دلیل خوف نیامدند و من ماندم و تنهایی تله کابین و همراهی دوست... بعداز برگشت من همگی یک ساندیس به رگ زدیم و روس میز آهنین بام سبز با چاقو امضا نگاریدیم و بعد حساب ها را صاف کردیم و سوار ماشین شدیم .

امضا

 

 در حالی که آفتاب از پس شیطان کوه به زیر آمده بود و خدای حزین لاهیجی را رحمت کناد که می فرماید :

 

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد                                     در راه مانده صید و صیاد رفته باشد

 

همه برای یکی،یکی برای همه

و خدا هیچ اسیری را فراموش نکند . انشالله . و انشالله دفعه بعد بچه هایی که نیامده بودند هم همراه شوند با ما .  همگی با هم مشرف شویم!

در انتها از سجاد بخاطر هماهنگی و محمدرضا بخاطر زحمات فراوان تشکر میکنیم

برای دیدن عکس های بیشتر اینجا کلیک کنید

نظر یادتون نره!

 

نوشته شده توسط الیعازر | تاریخ: جمعه سی ام بهمن 1388 ساعت 21:38 |
با سلام خدمت دوستان گرامی : در این پست خدمت رسیدم تا عکسهایی از دفتر جدید گوگل در زوریخ را برایتان ارائه دهم با سپاس از شما فرهیختگان این مرز و بوم برای مشاهده عکس ها می توانید به ادامه بروید . . .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حسین | تاریخ: جمعه سی ام بهمن 1388 ساعت 19:56 |

محسن رضایی و هاشمی رفسنجانی

محسن رضایی در دانشگاه آزاد

تابناک یا دروغ ناک !

پروژه جدید یاران هاشمی

توهین به دانشجویان پیام نور

 

جنگ از سال ۷۶ شروع شد . احمدی نژاد یا به قول بروبچ جومونگ ایران زمین انگشتش را تا ته کرد توی ناف رییس قبلیه هان یا همون شیخ اکبر هاشمی بهرمانی رفسنجانی ! اینکه ناف هاشمی کجا بود ٬ هم معلوم است . ناف هاشمی دانشگاه آزاد بود . احمدی نژاد هم گیر داد که شهریه زیاد است و سطح علمی پایین است و از این حرفها . آخرش هم گفت درباره دانشگاه آزاد یک تصمیم انقلابی می گیرم . از آن طرف آقا اکبر هم که خیال می کرد این احمدی نژاد مال همین ۴ سال است و بعد برمی گردد خونه بابا تو آرادان ٬ به بروبچس خودش گفت : ولش کنید . به بی خیالی بزنید . اما مگر احمدی نژاد دست بر می داشت ؟  با بروبچ نشست و به این نتیجه رسید که تنها راه گرفتن حال دانشگاه آزاد ٬ از پل پیام نور می گذرد . از این طرف هر چه پول و پله بود ریخت توی پیام نور . ساختمان زد . هیت علمی گرفت . جشنواره گذاشت . حتی یه عده را فرستاد پیش آقا ٬ بودجه اختصاصی گرفت . هم زمان ظرفیت را برد بالا . رشته های مهندسی باز کرد . آزمایشگاه زد . ورزشگاه زد . شبکه زد ! اتفاقا کم هم بی تاثیر نبود . سطح علمی دانشگاه آزاد به شدت آمد پایین . ظرف دو سه سال قبولی توی آزاد شد مثل خوردن آلو . یا شاید حتی گلابی ! دانشگاه آزاد هم فکر چاره شد . یک عهده از هیت علمی پیام نور را دزدید . بین بروبچ نمایندگان مجلس و وکلا و وزرا و غیره مدرک دکترا پخش و پلا کرد. تیم زد در سطح تیم ملی . حتی در بعضی مواقع سران ارشد صدا و سیما را خرید ! در مقابل پیام نور هم یک عده از دانشگاه آزادی ها را دزدید . لاریجانی ( کوچکترین پسر خانواده البته ! ) که به قولی ماهاتیر محمد دانشگاه آزاد بود را کرد رییس بخش بین الملل پیام نور . فراگیر را بیشتر کرد . از آن طرف دانشگاه آزاد طرح سما راه انداخت و بدون کنکور دانشجو گرفت . همین طور که می بینید این جنگ ها ادامه داشت تا اینکه همین دیروز ٬ بروبچ هاشمی یک ضربه جدید زدند . چه ضربه ای ؟ توی سایت تابناک ( که قبلا اسمش بازتاب بود و احتمالا در آینده اسمش چیز تاب بشه  )که مال محسن رضایی ( از بروبچ هاشمی ) است نوشتند : « تحریف مضحک تاریخ در کتب دانشگاه پیام نور » یا حتی مستقیما به دانشجویان دانشگاه پیام نور توهین کرد و نوشت : « وای به حال این دانشجویان با معمولات و آموخته های ضد و نقیض! »  . موضوع این بود که یه جای کتاب آشنایی با قانون اساسی که اتفاقا اصلا مال انتشارات پیام نور نیست به جای ۵۸ نوشته شده بود ۶۸ !

البته دانشجویان دانشگاه پیام نور خیلی آقا تر و خانوم تر از این حرفها هستند که جواب این ابلهان را بدهند ( هرچند دانشگاه جوابشان را داد ) اما چند نکته لازمه که گفته بشه :

مهم : اصلا سایت تابناک بره سوتی های خودش رو جمع کنه که نظر خودش رو به عنوان نظر بازدید کننده ها توی قسمت اصلی خبر گذاشته بود ! برای اطلاع بیشتر بروید به http://sarband.ir/?p=972

بعدش :

۱-  اولا اصلا اون کتاب مال پیام نور نیست .

۲-  دوما فقط یه عدد اشتباه نوشته شده ٬ دیگه تحریف تاریخ چیه ؟

۳-  لازم می دونم از طرف تمام پیام نوری ها به آقایون سایت تابناک بگم لازم نیست برای دانشجویان دانشگاه پیام نور تاسف بخورن . همون طور که می دونید دانشجوهای پیام نور یه رتبه خوب تو قبولی ارشد دارن که واسه اونا آرزوئه .

می خواستم چند تا دیگه هم بگم اما  بهتر دیدم نظرات خود مراجعه کنندگان به  سایت تابناک که رو سایته رو  کپی پیس کنم . این خودش یه جواب خوب برای این آقایونه :

عینا از بخش نظرات صفحه http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=85660 سایت تابناک

 

جالبه که سایت پر ادعای تابناک بجای انعکاس عکس العمل های ضد انقلاب و منافقین در باره حماسه 22 بهمن و رسوا کردن آنها بعد از اینهمه سکوت ترجیح داد یک همچین خبر پرتی رو در صد اخبار خودش قرار بده که جای تاسف نداره ! چون ذات خودتون رو نمایان میکنید

 

لطفا خودتو کنترل کن! اول باید ببینی از این به اصطلاح تحریف! چه کسی و چقدر سود میبرد که پاسخش معلوم است و آن هیچکس و هیچ سودی! و بعد برایش سناریو تصور کنیم! پس یک اشتباه ویراستاری و یا چاپی را برای چه بزرگ نمائی کنیم؟!

 

خفه شو تابناک منافق

 

تابناک جان، اول خبرنگاراتون رو بفرستید آموزش خواندن!!! و شناسنامه کتب رو به اونها نشون بدین چون کتاب آشنایی با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران برای دانشگاه پیام نور نیست.
و خواهشاً این قدر مسایل کوچک (اشتباه تایپی) رو تو بوق و کرنا نکنید.
برید یه راه دیگه برای تحریف تاریخ پیدا کنید

 

اگه پیام نور بهتون همینطوری دکترا میداد که هیچ اشکالی تو کارش نبود ، ولی حالا که سخت میگیره مرتب دربارش دروغ پردازی کنید
از این به بعد اسم سایتتون رو بذارید دروغ ناک

در پایان با محکوم کردن این عمل خصمانه و احمقانه سایت تابناک خواستار معذرت خواهی رسمی صاحبان سایت از دانشجویان دانشگاه پیام نور هستیم

 
نوشته شده توسط الیعازر | تاریخ: جمعه سی ام بهمن 1388 ساعت 16:49 |
مدير مسئول محترم تابناك
 
سلام عليكم؛
      در پاسخ به درج خبري با عنوان « تحريف مضحك تاريخ در كتب دانشگاه پيام نور» مورخ 22 بهمن 1388 - سي و يكمين سالروز پيروزي انقلاب اسلامي ايران كه مي‌توانست به معرفي دستاوردهاي اين دانشگاه به عنوان يكي از موفقيت‌هاي نظام آموزش‌عالي جمهوري اسلامي ايران پرداخته شود-  در آن سايت، توضيحاتي به منظور تنوير افكار عمومي و آشنايي اعضاي محترم هيأت تحريريه آن سايت و درج در همان مكان ارائه مي‌گردد:
انتشارات دانشگاه پيام نور به منظور تأمين منابع درسي مورد نياز دانشجويان دانشگاه براساس نظام آموزش از راه دور و نيمه حضوري و كتاب محور بودن دانشگاه از سال 1367 شروع به فعاليت نموده است، در حال حاضر نيز به عنوان يكي از بزرگترين انتشارات دانشگاهي و دومين انتشارات دولتي ( بعد از آموزش و پرورش) سالانه بالغ بر 1600 عنوان كتاب درسي را با شمارگان ميليوني براي نزديك به يك ميليون دانشجو در مقاطع كارشناسي، كارشناسي ارشد و دكتراي تخصصي مستقيماً چاپ و توزيع مي‌نمايد. با توجه به شمارگان كتب منتشره، غلطهاي تايپي و جا افتادگي مطالب كه تقريباً در قريب به اتفاق كتب منتشره توسط ناشران نيز مشاهده مي‌شود، امري طبيعي به شمار مي‌رود. ضمن پذيرش امكان بروز طبيعي برخي از غلطهاي تايپي توضيحاتي در خصوص كتب اشاره شده در متن خبر به شرح زير ارائه مي‌شود:
1- « آشنايي با قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران » نوشته‌ آقايان دكتر عباس زراعت و حاجي‌زاده از انتشارات دانشپذير مي باشد كه علي رغم ادعاهاي نويسنده خبر، هيچ گونه وابستگي به دانشگاه پيام نور ندارد.
2 – در مورد كمبود كتاب « فرهنگ و تمدن اسلامي » كه از انتشارات معارف وابسته به نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها است، برخلاف ادعاي خبرنگار محترم كه ناشر اين كتاب را، انتشارات پويندگان دانش و وابسته به دانشگاه پيام نور معرفي نموده است؛ لازم به ذكر است كه اين انتشارات نيز صرفاً نمايندگي توزيع كتابهاي دانشگاه پيام نور را به عهده دارد و هيچ گونه وابستگي به نشر و توليد كتابهاي اين دانشگاه ندارد.
3- اين دانشگاه با توجه به اهميت و نقش منابع درسي در نظام آموزشي دانشگاه و به منظور كيفيت بخشي به آثار علمي منتشره، كتاب هاي درسي را در سه مرحله درسنامه، آزمايشي و قطعي توليد و منتشر مي‌كند كه براساس بازخوردها و نظرات دانشجويان و اساتيد محترم، اشتباهات املايي و محتوايي كتاب در هر يك از مراحل اصلاح مي‌شود. حال اگر خبرنگار محترم به وب سايت رسمي دانشگاه مراجعه مي كردند، با كمي دقت، متوجه مي‌شدند كه كتاب‌هاي اصول حسابداري و رياضيات پايه و مقدمات آمار در مرحله چاپ قطعي قرار ندارند.
لازم به ذكر است كتاب‌هاي دانشگاه پيام نور علاوه بر برخورداري از محتواي علمي روز، خودآموز بودن، با كيفيت مناسب چاپ ( داراي بهترين كاغذ و جلد ) با نازلترين قيمت ارائه مي‌شود. به همين دليل نيز كتابهاي دانشگاه بعضاً مورد استفاده ساير دانشگاه‌هاي كشور نيز مي‌باشد؛ و به نظر اغلب كارشناسان عرصه كتاب، اين كتابها از كيفي‌ترين و مناسب‌ترين كتابهاي درسي كشور نيز مي‌باشند.
در خاتمه قابل ذكر است كه اولاً: اشتباهات تايپي و غلطهاي املايي، در توليد چند ميليوني كتاب، « تحريف مضحك تاريخ توسط كتب دانشگاه پيام نور» قلمداد نمي‌شود!!؟ همانگونه كه در متن خبر يك صفحه و نيمي تنظيم شده آن سايت نيز غلطهاي املايي و نگارشي!! فاحشي به چشم مي‌خورد.
ثانياً براساس آمار ارائه شده توسط سازمان سنجش آموزش كشور، درصد قبولي دانش آموختگان مقطع كارشناسي اين دانشگاه در آزمون سراسري كارشناسي ارشد، در جايگاه دوم دانشگاه‌هاي دولتي قرار گرفته است كه اين امر حاكي از كيفيت نظام آموزشي اين دانشگاه، كتاب محور بودن و استاندارد بودن آزمون‌هاي تلفيقي تستي و تشريحي پايان ترم است نشأت مي‌گيرد. لذا اميدواريم مقصود نگارنده از سطر آخر خبر، توهين به دانشجويان فرهيخته اين دانشگاه نباشد.
 
                                                                                      روابط عمومي دانشگاه پيام نور
نوشته شده توسط سجاد | تاریخ: جمعه سی ام بهمن 1388 ساعت 16:48 |
 

                    هنر مندی خدا در طبیعت...

                                                 هنر مندی خدا در طبیعت...

                هنر مندی خدا در طبیعت...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط لادن | تاریخ: جمعه سی ام بهمن 1388 ساعت 15:32 |

ادامه مطلب
نوشته شده توسط لادن | تاریخ: جمعه سی ام بهمن 1388 ساعت 15:29 |
جملات بزرگان

در عشق حقیقی، کوتاهترین فاصله بسیار طولانی است و از طولانی ترین فاصله ها میتوان پل زد

                         


ادامه مطلب
نوشته شده توسط لادن | تاریخ: جمعه سی ام بهمن 1388 ساعت 15:27 |

**مار را چگونه بايد نوشت؟
روستايي بود دور افتاده كه مردم ساده دل و بي سوادي در آن سكونت داشتند. مردي
شياد از ساده لوحي آنان استفاده كرده و بر آنان به نوعي حكومت مي كرد. برحسب
اتفاق گذر يك معلم به آن روستا افتاد و متوجه دغلكاري هاي شياد شد و او را
نصيحت كرد كه از اغفال مردم دست بردارد و گرنه او را رسوا مي كند. اما مرد شياد
نپذيرفت. بعد از اتمام حجت معلم با مردم روستا از فريبكاري هاي شياد سخن گفت و
نسبت به حقه هاي او هشدار داد. بعد از كلي مشاجره بين معلم و شياد قرار بر اين
شد كه فردا در ميدان روستا معلم و مرد شياد مسابقه بدهند تا معلوم شود كداميك
باسواد و كداميك بي سواد هستند. در روز موعود همه مردم روستا در ميدان ده گرد
آمده بودند تا ببينند آخر كار، چه مي شود.
شياد به معلم گفت: بنويس «مار»
معلم نوشت: مار
نوبت شياد كه رسيد شكل مار را روي خاك كشيد.
و به مردم گفت: شما خود قضاوت كنيد كداميك از اينها مار است؟
مردم كه سواد نداشتند متوجه نوشته مار نشدند اما همه شكل مار را شناختند و به
جان معلم افتادند تا مي توانستند او را كتك زدند و از روستا بيرون راندند.


شرح حكايت :
اگر مي خواهيم بر ديگران تأثير بگذاريم يا آنها را با خود همراه كنيم بهتر است
با زبان، رويكرد و نگرش خود آنها، با آنها سخن گفته و رفتار كنيم. هميشه نمي
توانيم با اصول و چارچوب فكري خود ديگران را مديريت كنيم. بايد افكار و مقاصد
خود را به زبان فرهنگ، نگرش، اعتقادات، آداب و رسوم و پيشينه آنان ترجمه كرد و
به آنها داد.

نوشته شده توسط عذرا | تاریخ: جمعه سی ام بهمن 1388 ساعت 15:27 |
گروه اینترنتی پرشین استار | www.taknaz.ir
ادامه مطلب
نوشته شده توسط لادن | تاریخ: جمعه سی ام بهمن 1388 ساعت 15:23 |
 

             ترفندهایی برای مخفی کردن فایلهای موبایل...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط لادن | تاریخ: جمعه سی ام بهمن 1388 ساعت 15:18 |
 گل واژه های ناب و پر معنای زندگی ( عشق , )

 

پر معنی ترین کلمه "ما" است
آن را بکار ببندیم

عمیق ترین کلمه "عشق" است
به آن ارج بنهیم

....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط لادن | تاریخ: جمعه سی ام بهمن 1388 ساعت 14:56 |

 

تجربه

امام صادق‏(ع):

هر کس مؤمنى را بر انجام دادن گناهى سرزنش کند ، نمى‏ميرد تا آن که خود ، آن گناه را مرتکب شود

 

تا به حال تجربش کردی؟

واقعا که سخته

نوشته شده توسط عذرا | تاریخ: جمعه سی ام بهمن 1388 ساعت 14:54 |
 

           وقتی که وفا قصه برف به تابستان است

           و محبت گل نایابیست

           به چه کسی باید گفت:

                                    با تو من خوشبختترین انسانم؟!!!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط لادن | تاریخ: جمعه سی ام بهمن 1388 ساعت 14:53 |

 

**دیوارهای ذهنی

یه روز یه دانشمند یه آزمایش جالب انجام داد... اون یه اکواریم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت کرد . تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی کوچیکتر که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود . ماهی کوچیکه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد... او برای خوردن ماهی کوچیکه بارها و بارها به طرفش حمله می کرد، اما هر بار به یه دیوار نامرئی می خورد. همون دیوار شیشه ای که اونو از غذای مورد علاقش جدا می کرد . بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچیک منصرف شد. او باور کرده بود که رفتن به اون طرف اکواریوم و خوردن ماهی کوچیکه کار غیر ممکنیه . دانشمند شیشه ی وسط رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز کرد اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی کوچیکه حمله نکرد. اون هرگز قدم به سمت دیگر اکواریوم نگذاشت . میدانید چرا؟ اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت، اما ماهی بزرگه تو ذهنش یه دیوار شیشه ای ساخته بود. یه دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود اون دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت. باورش به وجود دیوار. باورش به ناتوانی . ما هم اگه خوب تو اعتقادات خودمون جستجو کنیم، کلی دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجه ی مشاهدات و تجربیاتمونه و خیلی هاشون هم اون بیرون نیستن و فقط تو ذهن خود ما وجود دارند.

شما به این مطلب اعتقاد دارید؟......................

نوشته شده توسط عذرا | تاریخ: جمعه سی ام بهمن 1388 ساعت 14:49 |
 

                        ۷ شگفتی دنیای فیزیک....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط لادن | تاریخ: جمعه سی ام بهمن 1388 ساعت 14:44 |
 

                   ایا میدانید؟؟؟

              ایا میدانید؟؟؟

                   ایا میدانید؟؟؟


ادامه مطلب
نوشته شده توسط لادن | تاریخ: جمعه سی ام بهمن 1388 ساعت 14:34 |
                                   
                                                 پنجره ای نشانم دهید
 
پنجره ای نشانم دهيد تا من برای هميشه نگاه منتظر پشت آن باشم.
پنجره ای نشانم دهيد.
من خانه ای دارم با چهار ضلع بلند آجری
روشنايی خورشيد را از ياد برده ام
آسمان پر ستاره را نيز.
پنجره ای نشانم دهيد.
پنجره ای كه پرواز گنجشكان را از پشت آن تماشا كنم
و خوشبختی مردمان را و گذر فصلها را.
در كوچه ما خانه ها را بی پنجره می سازند.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط لادن | تاریخ: جمعه سی ام بهمن 1388 ساعت 13:9 |
20 واقعیت جالب درباره مغز

                      واقعیت های جالب درباره ی مغز


ادامه مطلب
نوشته شده توسط لادن | تاریخ: جمعه سی ام بهمن 1388 ساعت 13:4 |
 

             عکسها ی فوق العاده جالب از اجناس گران قیمت جهان....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط لادن | تاریخ: جمعه سی ام بهمن 1388 ساعت 12:43 |
 

    زمستان و  اثری که به جا گذاشت...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط لادن | تاریخ: جمعه سی ام بهمن 1388 ساعت 12:38 |