تبليغاتX
بروبچ پیام نور رشت

ترفند اخبار جديد از سراسر دنيا نمونه سوالات امتحاني پروژه هاي برنامه نويسي - سورس برنامه نويسي اخبار دانشگاه پيام نور و اخبار مربوط به کلاس درس اطلاعيه و اخبار سايت


حکمت؛دانشنامه متن باز دانشجویی؛سایت رسمی تیم علمی مغان


http://aks98.com/images/mylen6382219geeaapy.jpg

نرم افزار Luxand Blink v2.0 | ریتیل | 8.5 مگابایت | لینک مستقیم و رپیدشیر

نرم افزار Luxand Blink كه از پیشرفته ترین فناوری های روز دنیا برای تشخیص چهره بهره می برد. با این نرم افزار می توانید با اطمینان بسیار بالا و با یك نگاه با سرعت فوق العاده صاحب رایانه را تشخیص داده و شما می توانید بدون تایپ كردن رمز عبور خود وارد ویندوز شوید. این نرم افزار با الگوریتم های بسیار پیشرفته تشخیص چهره در شرایط نوری مختلف در شب و روز میتواند با سرعت فوق العاده صاحب رایانه را تشخیص دهد. شما نگران كوتاه كردن موهای خود و همچنین تغییر ظاهر خود نباشید این نرم افزار قدرتمند میتوانید شما را در هر چهره و تیپی كه باشید تشخیص دهد. با استفاده از الگوریتم های پیشرفته بیومتریك و تشخیص صورت افراد اگر چه شما آرایش كرده باشید و یا اینكه موهای خود را رنگ كرده باشید و یا با عینك و بدون عینك باشید برای این نرم افزار مهم نبوده و شما را با سرعت و دقت بالا شناسایی می نمایید. هیچگاه شما نمی توانید امنیت رایانه خود را با پسورد گذاری های پیچیده تضمین نمایید. شما میتوانید بدون هزینه كردن بسیار زیاد برای حفظ امنیت در رایانه خود با استفاده از این نرم افزار به راحتی امنیت اطلاعات خود را تضمین نمایید. مراحل كار بسیار ساده میباشد و ثبت نام كاربران و ایجاد حسابهای شخصی فقط با یك نگاه كردن به وب كم ایجاد می شود. شما با استفاده از این نرم افزار دیگر نگران سرقت رفتن كلمه عبور و همچنین حدس زدن آن توسط دوستان و آشنایان خود نیستید و برای استفاده از رایانه شما فقط این خود شما هستید كه به آن دسترسی دارید و می توان مطمئن باشید به جز شما هیچ كس دیگری نمی تواند از رایانه شما استفاده نمایید.

قابلیت های کلیدی نرم افزار Luxand Blink v2.0:
- خصوصی سازی ویندوز و امنیت بیشتر رایانه شما
- ایمن سازی و قفل گذاری بر روی ویندوز
- راحتی استفاده از نرم افزار و كار با فقط چند كلیك موس
- سرعت بسیار بالا در شناسایی افراد
- جلوگیری از ورود غیر مجاز افراد و تضمین 100 درصد امنیت
- عدم دسترسی افراد غیر مجاز به رایانه شما و غیر قابل نفوذ بودن رایانه شما
- محیط ساده و كاربر پسند
- قابل نصب بر روی ویندوز ویستا و ویندوز محبوب 7
- و ...


دانلود - 8.5 مگابایت - (لینک مستقیم)
دانلود - 8.5 مگابایت - (لینک کمکی)

رمز فایل: www.downloadyar.com
نوشته شده توسط محمدرضا | تاریخ: چهارشنبه سی ام تیر 1389 ساعت 13:12 |

 

 

یه سری اطلاعات درباب سی دی امیدوارم بدردتون بخوره

البته جسارتی به مهندسین جوان نشه...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عذرا | تاریخ: چهارشنبه سی ام تیر 1389 ساعت 1:29 |
                                                    

امروزه همه معتاد اینترنت شدن !

شما چطور ؟


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سینا | تاریخ: سه شنبه بیست و نهم تیر 1389 ساعت 18:4 |

http://media.theknot.com/ImageStage/Objects/0023/0026001/larger_image.jpg

آخر این هفته جشن ازدواج ما به پاست


با حضور گرم خود در آن صفا جاری کنید

ازدواج و عقد یک امر مهم و جدی است

لطفا از آوردن اطفال خودداری کنید

بر شکم صابون زده ،آماده سازیدش قشنگ

معده را از هر غذا و میوه ای عاری کنید

تا مفصل توی آن جشن عزیز وباشکوه

با غذا و میوه آن جشن افطاری کنید

البته خیلی نباید هول و پرخور بود،هان!

پیش فامیل مقابل آبروداری کنید

میوه،شیرینی،شب پاتختی مان هم لازم است

پس برای صرفه جویی اندکی یاری کنید

گرکسی با میوه دارد می نماید خودکشی

دل به حال ما و او سوزانده،اخطاری کنید


موقع کادو خریدن چرب باشد کادوتان

پس حذر از تابلو و ساعات دیواری کنید

هر چه باشد نسبت قومی تان نزدیکتر

هدیه را هم چرب تر ز روی ناچاری کنید

در امور زندگی ، دینار اگر باشد حساب

کادو نوعی بخشش است،آن را سه خرواری کنید

گرم باید کرد مجلس را از این رو گاه گاه

چون بخاری بهر تنظیم دما کاری کنید

کی دلش می خواهد آخر در بیاید سی دی اش؟

با موبایل خود مبادا فیلم برداری کنید

در نهایت مجلس مارا مزین با حضور

بی ادا و منت و هرگونه اطواری کنید

نوشته شده توسط محمدرضا | تاریخ: سه شنبه بیست و نهم تیر 1389 ساعت 14:56 |

شاید بسیار در قرآن خوانده باشیم:


      "و قولوا للناس حسناً "


ولی چقدر آن را در زندگی بکار می بریم؟ روزی چند بار با دوستانمان دعوا می کنیم؟روزی چند بار با اطرافیانمان بد زبانی می کنیم؟ناسزا می گویم ؟ طعنه می زنیم؟ قیاس می کنیم؟

و در نهایت با توجیهات شیطانی خودمان را بی گناه تصور می کنیم که خودش مقصر بود!

با خودت صادق باش! واقعاً توجیهاتت را خودت می پذیری که خداوند بپذیرد؟

دروازه ورود شیطان همین توجیهات است؟!

پس بیایم این دروازه را بر روی شیطان ببندیم!
نوشته شده توسط محمدرضا | تاریخ: سه شنبه بیست و نهم تیر 1389 ساعت 12:57 |
از چهار سال قبل، ناتالی آدلر دختر 21 ساله استرالیایی، دچار یک وضعیت عجیب در چشم‌هایش شده است. او هر سه روز چشمانش به مدت 72 ساعت بسته می‌شود و بعد از سه روز دوباره و خود‌به‌خود پلک‌هایش باز می‌شوند.
ناتالی می‌گوید: «شب قبل از بسته شدن چشم‌هایم، کاملا حس می‌کنم که می‌خواهد چنین اتفاقی بیفتد؛ چون پلک‌هایم به تدریج سنگین می‌شوند».

ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمدرضا | تاریخ: سه شنبه بیست و نهم تیر 1389 ساعت 12:48 |

با توجه به پست دوست عزیزمون رضا لازمه اشاره کنم که دوستان خواهشا در انتشار اخبار دقت کنید و از انتشار اخبار غیر رسمی و استفاده از منابع نا معتبر خودداری فرمایید.

چند نکته درباره مترجم گوگل:

مترجم گوگل از چندی پیش با هدف حذف محدودیت زبانی شبکه عظیم اینترنت شروع به کار کرد.این برنامه یک مترجم متن باز بوده و این بدان معنی است که شما می توانید در ارائه یک ترجمه بهتر به برنامه کمک کنید.متاسفانه بدلیل حجم زیاد اطلاعات و ترجمه های پیشنهادی کاربران امکان بررسی تک تک آن ها وجود ندارد بدین صورت برنامه بصورت پیشفرض به ترجمه مشترک اکثریت کاربران رای می دهد و آن را جایگزین می کند.بنابراین ترجمه کلمه "الله" با عنوان "اسرائیل" نمیتواند ربطی به گوگل داشته باشد و احتمالا ناشی از ترجمه تعداد زیادی کاربر مزاحم می باشد.

اگر هم اکنون به این مترجم مراجعه کنید مشاهده می کنید که کلمه "الله" God ترجمه می شود.این امر احتمالا بدلیل اصلاح تعداد زیادی از کاربران می باشد.

و درمورد پست

خبر ترجمه اشتباه گوگل احتمالا  خبر درسی بوده اما استفاده از عکس کاملا نامرتبط،زیر سوال بردن گوگل و اشاره به حواشی نا مربوط حذف شد!

ترجمه اشتباه گوگل:

لازم به ذکر است اسرائیل به معنی "بنده خدا" بوده و منظور حضرت یعقوب می باشد.

با تشکر

 

نوشته شده توسط سجاد | تاریخ: سه شنبه بیست و نهم تیر 1389 ساعت 1:16 |

میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه؟ ما یک عده ایرونی توی بهشت داریم که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان! بجای پابرهنه راه رفتن کفش نایک و آدیداس درخواست میکنن. هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون 'بنز' یا 'ب ام و' یا 'تویوتا لکسوز' جائی نمیرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده... یکی از همین ها دو ماه پیش قرض گرفت و رفت دیگه ازش خبری نشد!

آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و پسته و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی دیدم بعضیهاشون کاسبی هم میکنن و حلقه های تقدس بالای سرشون رو به بقیه میفروشن. چند تاشون کوپن جعلی بهشت درست کردن و به ساکنین بخت برگشته جهنم میفروشن. چندتاشون دلالی باز کردن و معاملات املاک شمال بهشت میکنن. یک سری شون حوری های بهشت را با تهدید آوردن خونه شون و اونارو "سرکار" گذاشتن و شیتیلی میگیرن. بقیه حوری ها هم مرتب میگن ما رو از لیست جیره ایرانیها بردار که پدرمونو درآوردن، اونقدر به ما برنج دادن که چاق شدیم و از ریخت افتادیم.
اتحادیه غلمان ها امضاء جمع کرده که اعضا نمیخوان به دیدن زنان ایرانی برن چون اونقدر آرایش کردن و اسپری مو و ماسک و موس و . . . به سرشون زدن که هاله تقدسشون اتصالی کرده و فیوزش سوخته در ضمن خانمهای ایرونی از غلمانها مهریه و نفقه میخوان. بعضی از اونها هم رفتن تو کار آرایش بقیه و کاسبی راه انداختن: موهاشون رو هزار و یک رنگ میکنن، تتو میکنن، ناخن میکارن و از این جور قرتی بازیها
هفته پیش هم چند میلیون نفر تو چلوکبابی ایرانیها مسموم شدن و دوباره مردن. چند پزشک ایرونی هم بند کردن به حوری ها که الا و بلا بیایید دماغاتونو عمل کنیم، گونه بکاریم، ساکشن کنیم و از این کلک ها . . .
 
خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیها هم مثل بقیه، آفریده های من هستند و بهشت به همه انسان ها تعلق داره. اینها هم که گفتی، خیلی بد نیست! برو یک زنگی به شیطون بزن تا بفهمی دردسر واقعی یعنی چی!!!

 
جبرئیل میره زنگ میزنه به جناب شیطان... دو سه بار میره روی پیغام گیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده: جهنم، بخش ایرانیان بفرمایید؟
جبرئیل میگه: آقا مثل اینکه خیلی سرت شلوغه؟
شیطان آهی میکشه و میگه: نگو که دلم خونه... این ایرونیها اشک منو در آوردن به خدا! میخوام خودمو بازنشست کنم. شب و روز برام نگذاشتن! تا صورتم رو میکنم این طرف، اون طرف یه آتیشی به پا میکنن!
تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!... حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت میگم نکن!!!
جبرئیل جان، من برم .... اینها دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن...
یک عده شون بازار سیاه مواد سوختی بخصوص بنزین راه انداختن.
چند تا پزشک ایرونی در جهنم بیمارستان سوانح سوختگی باز کردن و براش تبلیغ میکنن و این شدیدا ممنوعه.
چندتاشون دفتر ویزای مهاجرت به بهشت باز کردن و ارواح مردمو خر میکنن. بلیت جعلی یکطرفه بهشت هم میفروشن.
یک سری شون وکیل شدن و تبلیغ میکنن که میتونن پیش نکیر و منکر برای جهنمی ها تقاضای تجدید نظر بدن.
چند تاشون که روی زمین مهندس بودن میگن پل صراط ایراد فنی داشته که اونا افتادن تو جهنم. دارن امضا جمع میکنن که پل باید پهن تر بشه.
چند هزار تاشون هم هر روز زنگ میزنن به 118 جهنم و تلفن و آدرس سفارتهای کانادا و آمریکا رو میپرسن چون میخوان مهاجرت کنن.
هر روز هزاران ایرونی زنگ میزنن به اطلاعات و تلفن آتش نشانی و اورژانس جهنم رو میخوان.
الان مراجعه داشتم میگفت ما کاغذ نسوز میخواهیم که روزنامه اپوزیسیون بیرون بدیم.
ببخش! من برم، بعدا صحبت میکنیم... چند تا ایرونی دارن کوپون جعلی کولر گازی و یخچال میفروشن... برم یه چماقی بچرخونم.

نوشته شده توسط سینا | تاریخ: دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389 ساعت 23:32 |

قابل توجه کلیه دانشجوبان گرامی :

زمان ثبتنام ترم تابستانی سال 89-88 از تاریخ 1389/4/24 تا 1389/5/1 میباشد .


برای مشاهده ی دستور العمل ثبتنام ترم تابستان اینجا را کلیک کنید


دانشجویان گرامی جهت دریافت فرم واریز وجه و پرینت تایید انتخاب واحد از تاریه 1389/5/3 لغایت 1389/5/6 به سیستم گلستان مراجعه نمایید .

نوشته شده توسط محمدرضا | تاریخ: دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389 ساعت 20:15 |
Bia2BND.Com
از یك استاد سخنور دعوت بعمل آمد كه در جمع مدیران ارشد یك سازمان ایراد سخن نماید. محور سخنرانی در خصوص مسائل انگیزشی و چگونگی ارتقاء سطح روحیه كاركنان دور میزد

استاد شروع به سخن نمود و پس از مدتی كه  توجه حضار كاملا به گفته هایش جلب شده بود ، چنین گفتد  : " آری دوستان ، من بهترین سالهای زندگی را در آغوش زنی گذراندم كه همسرم نبود "

ناگهان سكوت شوك برانگیزی جمع حضار را فرا گرفت ! استاد وقتی تعجب آنان را دید ، پس از كمی مكث ادامه داد : " آن زن ،  مادرم بود "

حاضران شروع به خندیدن كردند و استاد سخنان خود را ادامه داد ...

 
تقریبا یك هفته از آن قضیه سپری گشت تا اینكه یكی از مدیران ارشد همان سازمان به همراه همسرش به یك میهمانی نیمه رسمی دعوت شد . آن مدیر از جمله افراد پركار و تلاشگر سازمان بود كه همیشه خدا سرش شلوغ بود

او خواست كه خودی نشان داده  و در جمع دوستان و آشنایان با بازگو كردن همان لطیفه ، محفل را بیشتر گرم  كند .  لذا با صدای بلند گفت : " آری ، من بهترین سالهای زندگی خود را در آغوش زنی گذرانده ام كه همسرم نبود ! "

همانطوری كه انتظار میرفت سكوت توام با شك همه را فرا گرفت و طبیعتا همسرش نیز در اوج خشم و حسادت بسر میبرد . مدیر كه  وقت را مناسب میدید ،‌ خواست لطیفه را ادامه دهد ، اما از بد حادثه ، چیزی به خاطرش نیامد و هرچه زمان گذشت ، سوءظن میهمانان نسبت به او بیشتر شد ، تا اینكه  بناچار گفت : " راستش دوستان ، هر چی فكر میكنم ، نمیتونم بخاطر بیارم آن خانم كی بود ! "


نتیجه اخلاقی

Don't copy if you can't paste



نوشته شده توسط محمدرضا | تاریخ: دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389 ساعت 19:57 |
مرد نجوا کرد:خدایا با من صحبت کن.یک چکاوک آواز خواند ولی مرد نشنید پس مرد با صدای بلند گفت:خدایا با من صحبت کن.آذرخش در آسمان غرید ولی مرد متوجه نشد.                                       مرد فریاد زد:خدایا یک معجزه به من نشان بده و یک زندگی متولد شد ولی مرد نفهمید و نا امیدانه گریه کرد و گفت:خدایا مرا لمس کن و بگذار تو را بشناسم پس خدا نزد مرد آمد و او را لمس کرد ولی مرد بالهای پروانه را شکست و در حالی که خدا را درک نکرده بود از آنجا دور شد.

نوشته شده توسط مونا | تاریخ: دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389 ساعت 19:48 |

   یک: به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید.

دو: همه ی آنچه را که می شنوید باور نکنید، همه ی آنچه را که دارید خرج نکنید و یا همانقدر که می خواهید نخوابید.

سه: وقتی می گویید "متاسفم" به چشمان شخص مقابل نگاه کنید..

چهار: هیچوقت به رؤیاهای کسی نخندید. مردمی که رؤیا ندارند هیچ چیز ندارند.

پنج: عمیقاً و بااحساس عشق بورزید. ممکن است آسیب ببینید ولی این تنها راهی است که به طور کامل زندگی می کنید.


شش: در اختلافات منصفانه بجنگید و از کسی هم نام نبرید.

هفت: مردم را از طریق خویشاوندانشان داوری نکنید.

هشت: آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید.

نه: وقتی کسی از شما سوالی می پرسد که نمی خواهید پاسخ دهید، لبخندی بزنید و بگویید "چرا می خواهی این را بدانی؟"

ده: به خاطر داشته باشید که عشق بزرگ و موفقیتهای بزرگ مستلزم ریسک های بزرگ هستند.


یازده: وقتی چیزی را از دست می دهید، درس گرفتن از آن را از دست ندهید.

دوازده: این سه نکته را به یاد داشته باشید: احترام به خود، احترام به دیگران و مسئولیت همه کارهایتان را پذیرفتن.

سیزده: وقتی متوجه می شوید که که اشتباهی مرتکب شده اید، فوراً برای اصلاح آن اقدام کنید

چهارده: زمانی را برای تنها بودن اختصاص دهید .




نوشته شده توسط آرزو | تاریخ: دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389 ساعت 16:41 |

 

 اخترشناسان موفق به يافتن جهاني كوچك متشكل از سه ستاره بر مدار ستاره اي در فاصله ۲۷.۸ سال نوري از زمين شده اند كه امكان مشاهده آن با چشم غير مسلح وجود دارد.

سياره هاي جديد با ابعادي ۳.۵ تا ۲۴.۹ برابر سياره زمين در مدار اين ستاره در حركت بوده و منظومه خورشيدي كوچكي را به وجود آورده اند. اخترشناسان اميدوارند اين يافته بتواند در كشف جهانهايي كوچكتر از جهان يافته شده كه احتمال وجود حيات نيز در آن وجود دارد كمك كند.

تيم بين المللي كاشف اين منظومه سياره چهارمي كه بر مدار ستاره شبه خورشيدي ۲۳ ليبري در فاصله ۸۴ سال نوري در حركت است را نيز كشف كرده است.

ستاره ۶۱ ويرجينيز در صورت فلكي Virgo قرار داشته و امكان مشاهده آن از هر دو نيم كره زمين وجود دارد، جرم اين ستاره ۰.۰۹۶ برابر جرم خورشيد بوده و تنها تفاوت آن با خورشيد سطح پايين تر نور آن است.

سياره هاي عضو خانواده اين ستاره توسط اخترشناسان انگليسي، استراليايي و آمريكايي و با كمك گرفتن از تلسكوپ Anglo- Australian در نيو ساوث ولز و تلسكوپ Keck در هاوايي شناسايي شده اند.

اين سياره ها به واسطه تاثير نيروي كشش سياره ها بر روي نور ستاره مادر كه در شناسايي يك سياره روشي متداول به شمار مي رود، شناسايي شدند.

سياره چهارمي سياره اي در ابعاد سياره مشتري است كه در مدار ستاره ۲۳ ليبراي در صورت فلكي ليبرا در حركت است. در سال ۲۰۰۶ سياره اي ديگري در مدار اين سياره كشف شده بود.

حركت كامل به دور اين ستاره براي سياره اش در حدود ۱۴ سال زميني زمان خواهد برد در حالي كه سياره مشتري طي ۱۲ سال مي تواند خورشيد را دور بزند.

اخترشناسان معتقدند منظومه اي خورشيدي دوردست نسبت به منظومه خورشيدي ما بسيار متفاوت به نظر مي رسند زيرا يا سياره ها بسيار كوچك هستند و يا مدار حركتي آنها كاملا بيضوي است، در مقابل اين سياره جديد از مداري بزرگ و تقريبا گرد برخوردار است و براي اولين بار دانشمندان موفق به مشاهده منظومه اي شده اند كه شباهت زيادي به منظومه خورشيدي ما دارند.

نوشته شده توسط آرزو | تاریخ: دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389 ساعت 16:14 |
l93ciaozq2scaxqkans.jpg
ادامه مطلب
نوشته شده توسط آرزو | تاریخ: دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389 ساعت 15:45 |
از میان 9 شکل زیر تصویر مورد علاقه خود راانتخاب کنید توجه داشته باشید که رنگ و شکل هر دو برای شما خوشایند باشند:

سرگرمی

 

برای دیدن نتیجه به ادامه مطلب بروید . . .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سینا | تاریخ: یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389 ساعت 22:42 |

خاخامی را به جرم بدعت گذاری به دادگاه تفتیش عقاید بردند بازجوهای دادگاه چون گمان میکردند که او خدای دیگری به غیر از خدای کلیسای کاتولیک را پرستش میکند حسابی او راسوال پیچ کردند ولی قاضی یا بازجوی اعظم هنوز هم نتوانسته بود مدرک کافی مبنی بربدعت گذاری او پیدا کند .بازجوی اعظم بلاخره گفت :ما روی یک کاغذ مینویسیم بیگناه و روی کاغذ دیگر مینویسیم گناه کار و آنگاه اجازه میدهیم خدای او خودش در مورد او قضاوت کند.

ولی بازجو میخواست خاخام را محکوم کند بنابر این با حیله گری روی هر دو کاغذ نوشت گناهکار .مجازات گناهکاران در آن زمان سوختن در شعله های آتش بود.خاخام مرد هوشیار و زیرکی بود که از طبیعت انسانها خبر داشت او میدانست که باز جو چنین کاری میکند اما چگونه میتوانست خودش را از این مخمصه راحت کند .دو ورق کاغذ را به درون دادگاه آوردند قاضی گفت :یکی را بردار .خاخام دستش را دراز کرد و یکی را برداشت و آن را در دهانش گذاشت و قورت داد .قاضی گفت این چه کاری بود کردی؟ خاخام گفت:خدا گفت این کار را بکنم .قاضی گفت :اکنون از کجا بفهمیم که تو گناهکاری یا بی گناه ؟خاخام گفت :من حکم صحیح را قورت دادم آن حکمی که مانده را بخوانید و آنگاه میفهمید که حکم دیگر در مورد من درست است.

ما گاهی اوقات مثل خاخام با استفاده از تخیل الهی به خود کمک میکنیم ناگهان فکر بکری به زهنتان میرسد ولی ازکجا ؟ضرورت و اجبار هیچ قانونی نمیشناسد به محض این که به کمک نیاز داشته باشیم آن را میگیریم کافیست خدا را بخوانیم

نوشته شده توسط ستاره | تاریخ: یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389 ساعت 18:37 |

به گزارش RPN به نقل از روزنامه دیلی‌میل یک هنرمند آمریکایی تاکنون از ۲۰۰ هزار مورچه برای ترسیم نقاشی‌های خارق‌العاده خود استفاده کرده است.

روزنامه دیلی‌میل در گزارش خود آورده است که  ”کریس ترومن” هنرمندیست که این مورچه‌های زنده را در دسته‌های ۴۰ هزارتایی و به قیمت ۳۳۰ پوند خریداری کرده است تا از آنها برای خلق اثر هنری خود بهره ببرد.

http://aks98.com/images/iocjbcb24m13jzddv91.jpg

این هنرمند ۳۲ ساله پس از خریداری این مورچه‌ها آنها را کشته و با استفاده از انبرک آنها را بر روی تابلو‌ی خود قرار داده است تا در نهایت این تابلو را که در اندازه تقریبی ۱ در ۱٫۲ متر است به قیمت ۲۳ هزار پوند به یک مجموعه‌دار آمریکایی فروخته شود.

http://aks98.com/images/76gdp9wlprmmzfd9269x.jpg

ترومن که اهل منطقه کلارمونت از ایالت کالیفورنیاست به این موضوع معترف است که قرار دادن اجزای این تصویر در کنار هم امری دشوار بوده است.

جالب اینکه ابن هنرمند آمریکایی حتی به عذاب وجدان هم دچار شده و یک بار در میانه کار، ادامه کار را به خاطر عذاب وجدان کشتن این تعداد مورچه متوقف کرده است.

http://aks98.com/images/9t7b0koyeyljeyikuqa1.jpg

نوشته شده توسط محمدرضا | تاریخ: یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389 ساعت 15:1 |
جام جهانی فوتبال ۲۰۱۰ هم به پایان رسید و اکنون فرصت خوبی است تا نگاهی به تبلیغات شرکت‌های تجاری و سازمان‌های غیر تجاری بیاندازیم که به کمک سوژه جام جهانی تبلیغاتی زیبا خلق کرده‌اند. (برای اطلاعات بیشتر در مورد هر طرح روی آن کلیک کنید.)
 


*{ بقیه ی تصاویر را در ادامه مطلب از دست ندهید }*



ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمدرضا | تاریخ: یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389 ساعت 14:44 |

من تنها آسانسورچی دنیا هستم که قصه‌ی بالا و پایین‌رفتن‌هام رو براتون تعریف می‌کنم


طبقه‌ی همکف   

در باز شد و افشین قطبی وارد آسانسور شد.
گفتم: «کدوم طبقه می‌رین؟»
گفت: «ببین من فکر کنیم ما باید به هم عشق بدیم...»
گفتم: «جانم؟ یعنی چی به هم عشق بدیم؟! اول این‌که یک مقدماتی بچین و بعد بگو بیا به هم عشق بدهیم و اینا... بعد هم این که ما اینجا به کسی عشق نمی‌دیم، فقط تو کار رنگ‌آمیزی متافیزیکی روح هستیم... پیشنهاد می‌کنم از آسانسور پیاده شوی بروی زیر پل...»
گفت: «منظورم اینه که ما باید به هم روحیه بدیم... ما باید ببرهامون رو ول کنیم توی زمین تا جوجه‌های تیم حریف رو بخورن...»
گفتم: «افشین جان، نگفتم که درباره آرزوهای تیم ملی حرف بزنی! فقط پرسیدم کدوم طبقه می‌ری؟»
گفت: «من معتقدم ما می‌تونیم ده تا طبقه بریم بالا... به شرطی که مطبوعات کاری به کارمون نداشته باشند و تماشاچی‌ها هم بیان توی ورزشگاه و به ما عشق بدهند... وقتی ما عشق کنیم می‌تونیم خیلی پیشرفت کنیم... شما توی فارسی به عشق کردن چی می‌گید؟!»
گفتم: «ما می‌گیم سانفرانسیسکو.»
گفت: «اما مشکل اینجاست هم تماشاچی‌ها هم مطبوعات هی از من و تیم ملی انتقاد می‌کنند و تمرکز ما رو برای پیشرفت به هم می‌زنند... شت... شت... مادرشت... فامیلی‌شت... شما به فارسی چی می‌گید؟»
گفتم: «ما می‌گیم به روح اعتقاد داری؟»

طبقه سوم  
آسانسور به زور تا طبقه سوم آمد بالا. افشین قطبی می‌خواست طبقه دوم پیاده شود.
من پرسیدم: «مگه تا طبقه دهم قرارداد نداری که بیای بالا؟»
گفت: «تو باید یه نگاه به قراردادهای من بندازی حال کنی. من هر وقت بخوام میام، هر وقت بخوام می‌رم.»
گفتم: «مگه جوش غروره که هر وقت بخواد بیاد هر وقت بخواد بره؟»
گفت: «حالا به من یک میلیارد تومن بده!»
گفتم: «جانم؟»
گفت: «طبق قرارداد من هر وقت بخوام پیاده شم باید کل پولم رو بگیرم. یالا پول بده... یالا...»
گفتم: «عزیز معتقد به روح! ما اصلا قرارداد نبستیم. حالت خوبه؟»
گفت: «طبق قراردادی که من با فدراسیون فوتبال بستم حتا اگه کنسرو لوبیا بخورم و بهم نسازه ، یا یخچال خونه‌م برفک بزنه، می‌تونم پول کل قرارداد رو بگیرم و برگردم دبی.»
گفتم: «آفرین... آفرین...»

طبقه چهارم  
خلاصه به زور تلفن‌ها و نامه‌های انواع و اقسام مهندس‌های موجود در سازمان تربیت بدنی افشین قطبی خودش و تیمش را تا طبقه چهارم کشید بالا. موبایلم چندبار زنگ خورد.
مهندس کفاشیان گفت: «هه هه هه... آسانسورچی جان بذار بیاد بالا دیگه... هه هه هه... قربونت برم.» اگر می‌توانست لپم را هم می‌کشید.
مهندس علی‌آبادی گفت: «من درسته یه پام توی شیلاته، ولی یه پام توی شیلات نیست... همین‌که گفتم بذار بیاد بالا. تق.» صدای تق صدای تیر هوایی نبود، گوشی را قطع کرد.
مهندس دکتر سعیدلو گفت: «چطوری؟ حله؟ می‌گم حله؟ آره دیگه...» فکر کنم گفت اگر وام بخواهم برای راه‌اندازی یک ورزشگاه هم کمک کند!
خلاصه اومدیم بالا.

طبقه پنجم
آسانسور بالا نمی‌آمد. یعنی اگر حسین رضازاده هم می‌آمد و کابین آسانسور را می‌کشید بالا، از جاش تکان نمی‌خورد.
قطبی گفت: «طبق قراردادی که من با سازمان تربیت بدنی دارم الان دیگه خسته شدم و باید یه مدت برم بخوابم.»
گفتم: «آفرین. آفرین.»
گفت: «پس بی‌زحمت این فاکتور من رو بده.»
گفتم: «فاکتور؟ فاکتور چی؟»
گفت: «یک سری فاکتور باید بدهم سازمان که چهل میلیون تومن هزینه سفر به آفریقا رو پرداخت کنند.»
گفتم: «ای شیطون! مگه آفریقا رفته بودی؟»
گفت: «همین دیگه... فتوشاپ بلدی؟»
گفتم: «فتوشاپ دیگه برای چی؟»
گفت: «قربون دستت یه چندتا عکس درست کن و کله من رو بذار جای تماشاچی‌های جام جهانی! منتها جای اون‌هایی بذار که قابلیت پخش از تلویزیون رو دارندها! حواست باشه!»

طبقه هم‌کف
قطبی را پیاده کردم. سریع آمدم پایین فیلمی را که قایمکی و با موبایل از جلسه پشت درهای بسته آسانسور ضبط کردم، بفرستم برای عادل فردوسی‌پور. این هفته حتما برنامه 90 عادل‌اینا را نگاه کنید. 


منتشرشده در هفته‌نامه‌ی چلچراغ، ستون آسانسورچی، شماره‌ی 395
(طنزها را همان‌طور که در مطبوعات منتشر می‌شود، با حذف و تعدیل، در وبلاگ بازنشر می‌کنم.)


نوشته شده توسط محمدرضا | تاریخ: یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389 ساعت 13:59 |
فرض کن الان مردی دوست داری چی رو سنگ قبرت بنویسن؟؟!!

این سوالی بود که همیشه خواهرم ازم میپرسید و جواب خودشم این بیت بود:

بسیار صبربباید پدر پیر فلک را ***تا چنان مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

 

حالا شما چی مینویسین؟؟

نوشته شده توسط ستاره | تاریخ: جمعه بیست و پنجم تیر 1389 ساعت 21:26 |