حکمت؛دانشنامه متن باز دانشجویی؛سایت رسمی تیم علمی مغان
دنیای ما سگ دونیه جای خوابش یه مشت علف
دیوار چوبیشو باد ساخته با دستاش بی هدف
دنیای ما سگ دونیه سنگین و تاره نفساش
هیچی نداره گریه هاش به غیر هاپ هاپ صداش
دنیای ما سگ دونیه بعضی سگا خیلی سگن
سگای بالا دهی از پایینی ها نجیب ترن
سگ دونی!آی سگ دونی!من میخوام آدم باشم.
می خوام ترانه ساز سگای عالم باشم
سگ دونی جای خوبیه اگه سگ خوبی باشی
اگه تو هم نگهبون خونه ی سگ بزرگا باشی!
رنج زیادی نداره باید که پاچه گیر باشی
اگه می خوای مثل همه تا ته دنیا سیر باشی
با این خیالا زنده باش یه کلبه یه استخون
تو قهرمان ملی یه مشت سگی سگ جوون!
سگ دونی!آی سگ دونی من می خوام آدم باشم!!!!
می خوام ترانه ساز سگای عالم باشم...
با توجه به نزدیک شدن ماه مبارک رمضان این کاریکاتور به
نظرم جالب اومد.با امید اینکه با توجه به طولانی بودن زمان بین سحر و افطار
و اینکه در روزهای گرم تابستان باید روزه بگیریم ما اینگونه نباشیم!
وسی روزی به این منوال طی شد نفهمیدم كه كی آمد و كی شد به خود سازی ولی اقدام كردم به ماه روزه ده كیلو فزودم به خود سازی ولیكن كردم عادت بده توش و توانی را به« جاوید» اگرچه او شود از دم رفوزه
به زحمت صبح خود را شام كردم
به شعبان من به وزن شصت بودم
اگرچه رد شدم در این عبادت
خدایا ای خدای مهر و ناهید
كه گیرد سالیان سال روزه
دعوا یک طرف، هیجان تماشای دعوا یک طرف D:

با توجه به این که طبق گفته رییس جدید سازمان ملی جوانان، قرار است اخذ گواهینامه تخصصی ازدواج برای پسران اجباری شود و دخترها تنها اجازه بله گفتن به کسانی را داشته باشند که دوره سه ماهه مهارت های ازدواج را گذرانده باشد.
از این روی، یک عدد آزمون اختصاصی طراحی کرده ایم تا در پایان دوره ، جوانان را با آن محک بزنند و گواهینامه ازدواج را به کسانی بدهند که در پاسخگویی امتیاز خوبی کسب کرده باشند.
..:: آزمون در ادامه مطلب ::..
ادامه مطلب
داشتم با ماشینم می رفتم سر كار كه موبایلم زنگ خورد گفتم بفرمایید
الووو.. ، فقط فوت كرد !
گفتم اگه مزاحمی یه فوت كن اگه میخوای با من دوست بشی دوتا فوت كن . دوتا فوت كرد .
گفتم اگه زشتی یه فوت كن اگه خوشگلی دوتا فوت كن دوتا فوت كرد .
گفتم اگه اهل قرار نیستی یه فوت كن اگه هستی دوتا فوت كن دوتا فوت كرد .
گفتم من فردا میخوام برم رستوران شاندیز اگه ساعت دوازده نمیتونی بیای یه فوت كن اگه میتونی بیای دوتا فوت كن دوباره دوتا فوت كرد .
با
خوشحالی گوشی رو قطع كردم فردا صبح حسابی بخودم رسیدم بهترین لباسمو
پوشیدم و با ادكلن دوش گرفتم تو پوست خودم نمی گنجیدم فكرم همش به قرار
امروز بود داشتم از خونه در میومدم كه زنم صدام كرد و گفت ظهر ناهار میای
خونه؟
اگه نمیای یه فوت كن اگه میای دوتا فوت كن.
در بازی پرسپولیس با پلیاکریل اصفهان وقتی مهدویکیا با سر برای پرسپولیس
گل میزند، گزارشگر میگوید: «این گل بیشباهت به گل استیلی به آمریکا
بود... یا نبود... حالا همکارانم اشاره میکنن که نبود».
سایت گروه مجلات همشهری: زمان هایی که از
گزارش برخی گزارشگران پرمدعای مسابقات ورزشی به ستوه می آیید ، خواندن
گزارشی از گاف های برخی از آنها می تواند مسکن خوبی برای اعصابتان باشد!
ماهنامه
سینمایی «24» گروه مجلات همشهری ، در شماره تیر ماه خود پرونده ای راجع به
پخش مسابقات فوتبال در تولویزیون دارد و در آن ، گزارشی از گاف های برخی
گزارشگران دارد که در پی می آید :
طبقهبندی گافهای گزارشگران
فوتبال میتواند بهانهای باشد برای مرور گزیدهای از یک فهرست طولانی که
تا تلویزیون فوتبال پخش میکند به تعدادش اضافه میشود. با این حساب
میشود گفت گزارشگرهای ما سوتی میدهند، چون:
1. هول میشوند، بنابراین:
در
مراسم تقدیر از عرب براقی - پیشکسوت داوری کشور- بعد از بازی سپاهان و
ذوبآهن، گزارشگر خودش را به او میرساند و میگوید: «بینندگان عزیز، در
خدمت زندهیاد عرب براقی هستیم».
در ابتدای بازی پرسپولیس و بایرن
مونیخ گزارشگر شعار نمایشدادهشده در تصویر را اینطور میخواند:
«استفادهی صلحآمیز از سلاح هستهای حق مسلم مردم ایران است».
2. قاطی میکنند، بنابراین:
گزارشگر بازی استقلال و سپاهان میگوید: «وزش باران و بارش باد امکان برگزاری یه بازی زیبا رو از بین برده».
وقتی در دربی تهران توپ به تیر دروازه میخورد، گزارشگر میگوید: «تیپو به تور میزنن».
موقع تعویض یک بازیکن در لیگ برتر گزارشگر اعلام میکند: «بله، حالا آماده میشه برای ورود به زمان».
گز ارشگر بازی ایران-عربستان به محمد خاکپور میگوید: «محمدْ...خاکپور».
..:: اگه خوشتون اومد حتما به ادامه مطلب هم سر بزنین ::..
ادامه مطلب

آخر این هفته جشن ازدواج ما به پاست
با حضور گرم خود در آن صفا جاری کنید
ازدواج و عقد یک امر مهم و جدی است
لطفا از آوردن اطفال خودداری کنید
بر شکم صابون زده ،آماده سازیدش قشنگ
معده را از هر غذا و میوه ای عاری کنید
تا مفصل توی آن جشن عزیز وباشکوه
با غذا و میوه آن جشن افطاری کنید
البته خیلی نباید هول و پرخور بود،هان!
پیش فامیل مقابل آبروداری کنید
میوه،شیرینی،شب پاتختی مان هم لازم است
پس برای صرفه جویی اندکی یاری کنید
گرکسی با میوه دارد می نماید خودکشی
دل به حال ما و او سوزانده،اخطاری کنید
موقع کادو خریدن چرب باشد کادوتان
پس حذر از تابلو و ساعات دیواری کنید
هر چه باشد نسبت قومی تان نزدیکتر
هدیه را هم چرب تر ز روی ناچاری کنید
در امور زندگی ، دینار اگر باشد حساب
کادو نوعی بخشش است،آن را سه خرواری کنید
گرم باید کرد مجلس را از این رو گاه گاه
چون بخاری بهر تنظیم دما کاری کنید
کی دلش می خواهد آخر در بیاید سی دی اش؟
با موبایل خود مبادا فیلم برداری کنید
در نهایت مجلس مارا مزین با حضور
بی ادا و منت و هرگونه اطواری کنید
میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه؟ ما یک عده ایرونی توی بهشت داریم که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان! بجای پابرهنه راه رفتن کفش نایک و آدیداس درخواست میکنن. هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون 'بنز' یا 'ب ام و' یا 'تویوتا لکسوز' جائی نمیرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده... یکی از همین ها دو ماه پیش قرض گرفت و رفت دیگه ازش خبری نشد!
آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و پسته و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی دیدم بعضیهاشون کاسبی هم میکنن و حلقه های تقدس بالای سرشون رو به بقیه میفروشن. چند تاشون کوپن جعلی بهشت درست کردن و به ساکنین بخت برگشته جهنم میفروشن. چندتاشون دلالی باز کردن و معاملات املاک شمال بهشت میکنن. یک سری شون حوری های بهشت را با تهدید آوردن خونه شون و اونارو "سرکار" گذاشتن و شیتیلی میگیرن. بقیه حوری ها هم مرتب میگن ما رو از لیست جیره ایرانیها بردار که پدرمونو درآوردن، اونقدر به ما برنج دادن که چاق شدیم و از ریخت افتادیم.
اتحادیه غلمان ها امضاء جمع کرده که اعضا نمیخوان به دیدن زنان ایرانی برن چون اونقدر آرایش کردن و اسپری مو و ماسک و موس و . . . به سرشون زدن که هاله تقدسشون اتصالی کرده و فیوزش سوخته در ضمن خانمهای ایرونی از غلمانها مهریه و نفقه میخوان. بعضی از اونها هم رفتن تو کار آرایش بقیه و کاسبی راه انداختن: موهاشون رو هزار و یک رنگ میکنن، تتو میکنن، ناخن میکارن و از این جور قرتی بازیها
هفته پیش هم چند میلیون نفر تو چلوکبابی ایرانیها مسموم شدن و دوباره مردن. چند پزشک ایرونی هم بند کردن به حوری ها که الا و بلا بیایید دماغاتونو عمل کنیم، گونه بکاریم، ساکشن کنیم و از این کلک ها . . .
خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیها هم مثل بقیه، آفریده های من هستند و بهشت به همه انسان ها تعلق داره. اینها هم که گفتی، خیلی بد نیست! برو یک زنگی به شیطون بزن تا بفهمی دردسر واقعی یعنی چی!!!
جبرئیل میره زنگ میزنه به جناب شیطان... دو سه بار میره روی پیغام گیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده: جهنم، بخش ایرانیان بفرمایید؟
جبرئیل میگه: آقا مثل اینکه خیلی سرت شلوغه؟
شیطان آهی میکشه و میگه: نگو که دلم خونه... این ایرونیها اشک منو در آوردن به خدا! میخوام خودمو بازنشست کنم. شب و روز برام نگذاشتن! تا صورتم رو میکنم این طرف، اون طرف یه آتیشی به پا میکنن!
تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!... حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت میگم نکن!!!
جبرئیل جان، من برم .... اینها دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن...
یک عده شون بازار سیاه مواد سوختی بخصوص بنزین راه انداختن.
چند تا پزشک ایرونی در جهنم بیمارستان سوانح سوختگی باز کردن و براش تبلیغ میکنن و این شدیدا ممنوعه.
چندتاشون دفتر ویزای مهاجرت به بهشت باز کردن و ارواح مردمو خر میکنن. بلیت جعلی یکطرفه بهشت هم میفروشن.
یک سری شون وکیل شدن و تبلیغ میکنن که میتونن پیش نکیر و منکر برای جهنمی ها تقاضای تجدید نظر بدن.
چند تاشون که روی زمین مهندس بودن میگن پل صراط ایراد فنی داشته که اونا افتادن تو جهنم. دارن امضا جمع میکنن که پل باید پهن تر بشه.
چند هزار تاشون هم هر روز زنگ میزنن به 118 جهنم و تلفن و آدرس سفارتهای کانادا و آمریکا رو میپرسن چون میخوان مهاجرت کنن.
هر روز هزاران ایرونی زنگ میزنن به اطلاعات و تلفن آتش نشانی و اورژانس جهنم رو میخوان.
الان مراجعه داشتم میگفت ما کاغذ نسوز میخواهیم که روزنامه اپوزیسیون بیرون بدیم.
ببخش! من برم، بعدا صحبت میکنیم... چند تا ایرونی دارن کوپون جعلی کولر گازی و یخچال میفروشن... برم یه چماقی بچرخونم.
من تنها آسانسورچی دنیا هستم که قصهی بالا و پایینرفتنهام رو براتون تعریف میکنم
طبقهی همکف
گفتم: «کدوم طبقه میرین؟»
گفت: «ببین من فکر کنیم ما باید به هم عشق بدیم...»
گفتم: «جانم؟ یعنی چی به هم عشق بدیم؟! اول اینکه یک مقدماتی بچین و بعد بگو بیا به هم عشق بدهیم و اینا... بعد هم این که ما اینجا به کسی عشق نمیدیم، فقط تو کار رنگآمیزی متافیزیکی روح هستیم... پیشنهاد میکنم از آسانسور پیاده شوی بروی زیر پل...»
گفت: «منظورم اینه که ما باید به هم روحیه بدیم... ما باید ببرهامون رو ول کنیم توی زمین تا جوجههای تیم حریف رو بخورن...»
گفتم: «افشین جان، نگفتم که درباره آرزوهای تیم ملی حرف بزنی! فقط پرسیدم کدوم طبقه میری؟»
گفت: «من معتقدم ما میتونیم ده تا طبقه بریم بالا... به شرطی که مطبوعات کاری به کارمون نداشته باشند و تماشاچیها هم بیان توی ورزشگاه و به ما عشق بدهند... وقتی ما عشق کنیم میتونیم خیلی پیشرفت کنیم... شما توی فارسی به عشق کردن چی میگید؟!»
گفتم: «ما میگیم سانفرانسیسکو.»
گفت: «اما مشکل اینجاست هم تماشاچیها هم مطبوعات هی از من و تیم ملی انتقاد میکنند و تمرکز ما رو برای پیشرفت به هم میزنند... شت... شت... مادرشت... فامیلیشت... شما به فارسی چی میگید؟»
گفتم: «ما میگیم به روح اعتقاد داری؟»
طبقه سوم
آسانسور به زور تا طبقه سوم آمد بالا. افشین قطبی میخواست طبقه دوم پیاده شود.
من پرسیدم: «مگه تا طبقه دهم قرارداد نداری که بیای بالا؟»
گفت: «تو باید یه نگاه به قراردادهای من بندازی حال کنی. من هر وقت بخوام میام، هر وقت بخوام میرم.»
گفتم: «مگه جوش غروره که هر وقت بخواد بیاد هر وقت بخواد بره؟»
گفت: «حالا به من یک میلیارد تومن بده!»
گفتم: «جانم؟»
گفت: «طبق قرارداد من هر وقت بخوام پیاده شم باید کل پولم رو بگیرم. یالا پول بده... یالا...»
گفتم: «عزیز معتقد به روح! ما اصلا قرارداد نبستیم. حالت خوبه؟»
گفت: «طبق قراردادی که من با فدراسیون فوتبال بستم حتا اگه کنسرو لوبیا بخورم و بهم نسازه ، یا یخچال خونهم برفک بزنه، میتونم پول کل قرارداد رو بگیرم و برگردم دبی.»
گفتم: «آفرین... آفرین...»
طبقه چهارم
خلاصه به زور تلفنها و نامههای انواع و اقسام مهندسهای موجود در سازمان تربیت بدنی افشین قطبی خودش و تیمش را تا طبقه چهارم کشید بالا. موبایلم چندبار زنگ خورد.
مهندس کفاشیان گفت: «هه هه هه... آسانسورچی جان بذار بیاد بالا دیگه... هه هه هه... قربونت برم.» اگر میتوانست لپم را هم میکشید.
مهندس علیآبادی گفت: «من درسته یه پام توی شیلاته، ولی یه پام توی شیلات نیست... همینکه گفتم بذار بیاد بالا. تق.» صدای تق صدای تیر هوایی نبود، گوشی را قطع کرد.
مهندس دکتر سعیدلو گفت: «چطوری؟ حله؟ میگم حله؟ آره دیگه...» فکر کنم گفت اگر وام بخواهم برای راهاندازی یک ورزشگاه هم کمک کند!
خلاصه اومدیم بالا.
طبقه پنجم
آسانسور بالا نمیآمد. یعنی اگر حسین رضازاده هم میآمد و کابین آسانسور را میکشید بالا، از جاش تکان نمیخورد.
قطبی گفت: «طبق قراردادی که من با سازمان تربیت بدنی دارم الان دیگه خسته شدم و باید یه مدت برم بخوابم.»
گفتم: «آفرین. آفرین.»
گفت: «پس بیزحمت این فاکتور من رو بده.»
گفتم: «فاکتور؟ فاکتور چی؟»
گفت: «یک سری فاکتور باید بدهم سازمان که چهل میلیون تومن هزینه سفر به آفریقا رو پرداخت کنند.»
گفتم: «ای شیطون! مگه آفریقا رفته بودی؟»
گفت: «همین دیگه... فتوشاپ بلدی؟»
گفتم: «فتوشاپ دیگه برای چی؟»
گفت: «قربون دستت یه چندتا عکس درست کن و کله من رو بذار جای تماشاچیهای جام جهانی! منتها جای اونهایی بذار که قابلیت پخش از تلویزیون رو دارندها! حواست باشه!»
طبقه همکف
قطبی را پیاده کردم. سریع آمدم پایین فیلمی را که قایمکی و با موبایل از جلسه پشت درهای بسته آسانسور ضبط کردم، بفرستم برای عادل فردوسیپور. این هفته حتما برنامه 90 عادلاینا را نگاه کنید.
منتشرشده در هفتهنامهی چلچراغ، ستون آسانسورچی، شمارهی 395
(طنزها را همانطور که در مطبوعات منتشر میشود، با حذف و تعدیل، در وبلاگ بازنشر میکنم.)
شاعر زن میگه :
به نام خدایی که زن آفرید / حکیمانه امثال ِ من آفرید
خدایی که اول تو را از لجن / و بعداً مرا از لجن آفرید !
برای من انواع گیسو و موی / برای تو قدری چمن آفرید !
مرا شکل طاووس کرد و تورا / شبیه بز و کرگدن آفرید !
به نام خدایی که اعجاز کرد / مرا مثل آهو ختن آفرید
تورا روز اول به همراه من / رها در بهشت عدن آفرید
ولی بعداً آمد و از روی لطف / مرا بی کس و بی وطن آفرید
خدایی که زیر سیبیل شما / بلندگو به جای دهن آفرید !
وزیر و وکیل و رئیس ات نمود / مرا خانه داری خفن آفرید
برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب / شراره ، پری ، نسترن آفرید
برای من اما فقط یک نفر / براد پیت من را حَسَنْ آفرید !
برایم لباس عروسی کشید / و عمری مرا در کفن آفرید
شاعر مرد در جواب میگه :
به نام خداوند مردآفرین / که بر حسن صنعش هزار آفرین
خدایی که از گِل مرا خلق کرد / چنین عاقل و بالغ و نازنین
خدایی که مردی چو من آفرید / و شد نام وی احسن الخالقین
پس از آفرینش به من هدیه داد / مکانی درون بهشت برین
خدایی که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نیازی به لاک، همچنین
رژ و ریمل و خط چشم و کرم / تو زیباییام را طبیعی ببین
دماغ و فک و گونهام کار اوست / نه کار پزشک و پروتز، همین !
نداده مرا عشوه و مکر و ناز / نداده دم مشک من اشک و فین!
مرا ساده و بیریا آفرید / جدا از حسادت و بیخشم و کین
زنی از همین سادگی سود برد / به من گفت از آن سیب قرمز بچین
من ساده چیدم از آن تک درخت / و دادم به او سیب چون انگبین
چو وارد نبودم به دوز و کلک / من افتادم از آسمان بر زمین
و البته در این مرا پند بود / که ای مرد پاکیزه و مهجبین
تو حرف زنان را از آن گوشه گیر / و بیرون بده حرفشان را از این
که زن از همان بدو پیدایشات /نشسته مداوم تو را در کمین !

"زاغکی قالب پنیری دید"
از همان پاستوریزه های سفید!
پس به دندان گرفت و پرواز کرد
روی شاخ چنار مأوا کرد
اتفاقا از آن محل روباه
می گذشت و شد از پنیر آگاه
گفت :اینجا شده فشن تی وی!
چه ویوئی !چه پرسپکتیوی!
محشری در تناسب اندام
کشتهء تیپ توست خاص و عوام!
دارم ام پی تریّ ِ آوازت
شاهکار شبیه اعجازت
ولی اینها کفاف ما ندهد
لطف اجرای زنده را ندهد
ای به آواز شهره در دنیا
یک دهن میهمان بکن ما را!
زاغ ،بی وقفه قورت داد پنیر!
آن همه حیله کرد بی تاثیر
گفت کوتاه کن سخن لطفن!
پاس کردم کلاس دوم من!
شرح بدیم یا ندیم...؟

مردی به یک مغازه فروش حیوانات رفت و درخواست یک طوطی کرد.
صاحب فروشگاه به سه طوطی خوش چهره اشاره کرد و گفت:
«طوطی سمت چپ 500 دلار است.»
مشتری: «چرا این طوطی اینقدر گران است؟»
صاحب فروشگاه: «این طوطی توانایی انجام تحقیقات علمی و فنی دارد.»
مشتری: «قیمت طوطی وسطی چقدر است؟
صاحب فروشگاه: طوطی وسطی 1000 دلار است. برای اینکه این طوطی هر کاری را که
سایر طوطی ها انجام می دهند، انجام داده و علاوه بر این توانایی نوشتن مقاله ای که در
هر مسابقه ای پیروز شود را نیز دارد.»
و سرانجام مشتری از طوطی سوم پرسیده و صاحب فروشگاه گفت: « 4000 دلار.»
مشتری: «این طوطی چه کاری می تواند انجام دهد؟»
صاحب فروشگاه جواب داد: «صادقانه بگویم من چیز خاصی از این طوطی ندیدم ولی دو
طوطی دیگر او را مدیر ارشد صدا می زنند.»
رییس دانشگاه
1.مردی فرهیخته و خوشتیپ
2.به دلیل اینکه در طی این چهار پنج سال یک بار هم ایشونو نتونستم ببینم،هیچ ذهنیتی ندارم.
یک وعده غذای سلف
1.بیفستراناگوف با سس کچاپ با نوشیدنی خنک
2.چلو لاستیک به همراه افزودنی های غیر مجاز
کارت دانشجویی
1.کارت شناسایی و هویت دانشجو
2.تنها استفاده از این کارت گرفتن فیلم از ویدئو کلوب است

ادامه مطلب
گاهی مواقع دلایلی پیش می آید که زن ها ومردها از اینکه زن یا مرد آفریده شده اندوجنس
مخالف نیستند بسیار خوشحال شده وبه خود افتخار می کنند . . .
ادامه مطلب

گويند: «تقلب مفهومياست بس اساسي» به طوري که شاعر ميگويد :
تقلب توانگر کند مرد را / تو خر کن دبير خردمند را
زان پس تقلب دوران طلايي خود را آغاز کرد. بدين ترتيب که گسترش يافت و مصاديقي متفاوت پيدا کرد. از جمله تقلبهاي رايج تقلبات سر امتحان، دو در کردن غذا از سلف، تقلب در اتو زدن، تقلب در شماره دادن، تقلب در مخ زني، تقلب در بازي (که از آن به جر زني تعبير ميشود) را ميشود نام برد.
حال روش هايي از تقلب در امتحانات را به نظرتان ميرسانيم :
روش هاي نوشتاري :
1- نوشتن روي کف پا، پس کله، پشت گوش و...
2- نوشتن روي ميز، پشت نيمکت، زير نيمکت، پشت مانتوي دختر جلويي و...
3- نوشتن روي دستمال دماغي، پاکت نامه و...
4- نوشتن و لوله کردن تقلب و جاسازي آن در سوراخهاي مختلفي از جمله دماغ، دهن، فک پايين، دريچهي آئورت و ...
روش هاي با کلاسي :
1- استفاده از ماشين حسابهاي مهندسي
2- استفاده از آيينه، موچين، لوازم آرايش، فيلم، عکس
روش هاي جوادي :
1- خر نمودن يک فقره بچه خرخون
2- خم کردن سر به روي ورقهي طرف به صورت تابلو.
3- روش شيميايي :بدين معني که مراقب را با انواع و اقسام مواد شيميايي از هستي ساقط کنيد و بعد با خيال راحت دست به کار شويد.
توجه:
اگر در اين امر تبهر کافي نداريد (مثل خود من) اصلا سمت اين کار نرويد که عواقبي جز ضايع شدن، اخراج شدن و تابلو شدن ندارد
دوستان اگر راه هاي ديگه اي براي تقلب در امتحان ، مخصوصا امتحانات پيام نور با اين مراقبان حرفه اي و دوره ديده بلد هستن حتما توي نظرات همين پست به ما توضيح بدن - ممنون
درساتون رو خوب بخونين و به فكر تقلب نباشين






