حکمت؛دانشنامه متن باز دانشجویی؛سایت رسمی تیم علمی مغان
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ/ ما آن (قرآن) را در شب قدر نازل كرديم.
وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ / و تو چه ميداني شب قدر چيست؟!
لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ/ شب قدر بهتر از هزار ماه
تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ / فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان براي (تقدير) هر كار نازل ميشوند
سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ/ شبي است مملو از سلامت (و بركت و رحمت) تا طلوع صبح!
قدر / قرآن
لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ / باشد كه بينديشيد / (۲۱-حشر)
الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا مِئَةَ جَلْدَةٍ وَلَا تَأْخُذْكُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ
به هر زن زناكار و مرد زناكارى صد تازيانه بزنيد و اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد در [كار] دين خدا
نسبت به آن دو دلسوزى نكنيد و بايد گروهى از مؤمنان در كيفر آن دو حضور يابند.
لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ / باشد كه بينديشيد / (۲۱-حشر)
وصیتنامه دکتر علی شریعتی

امروز دوشنبه سیزدهم بهمن ماه پس از یک هفته رنج بیهوده و دیدار چهره های بیهوده تر و شخصیت های مدرج ، گذرنامه را گرفتم و برای چهارشنبه جا رزرو کردم.........
عازم سفرم و به حکم شرع ،در این سفر باید وصیت کنم. وصیت یک معلم که از هیجده سالگی تا امروز ، جز تعلیم کاری نکرده و جز رنج چیزی نیندوخته است ، چه خواهد بود؟ جز اینکه همه قرض هایم را از اشخاص و از بانکها با نهایت سخاوت و بی دریغی « تماما » واگذار می کنم به همسرم که از حقوقم ( اگر پس از فوت قطع نکردند ) و حقوق اش و فروش کتابهایم و نوشته هایم و آنچه دارم و ندارم ، بپردازد.......
من می دانستم که به جای کار در فلسفه و جامعه شناسی و تاریخ اگر آرایش می خواندم یا بانکداری و یا گاوداری ، امروز وصیتنامه ام به جای یک انشای ادبی ، شده بود صورتی مبسوط از سهام و املاک و منازل و و مغازه ها و شرکت ها و دم و دستگاهها که تکلیفش را باید معلوم می کردم و مثل حال « به جای اقلام » الفاظ ردیف نمی کردم......
فرزندم ! تو می توانی « هر گونه بودن » را که بخواهی باشی ، انتخاب کنی. اما آزادی انتخاب تو در چهارچوب حدود انسان بودن محصور است. با هر انتخاب باید انسان بودن نیز همراه باشد وگر نه دیگر از آزادی و انتخاب سخن گفتن بی معنی است ، که این کلمات ویژه خداست و انسان و دیگر هیچ کس......
تو هر چه می خواهی باش ، اما آدم باش . اگر پیاده هم شده است سفر کن . در ماندن می پوسی . هجرت کلمه بزرگی در تاریخ « شدن » انسان ها و تمدن هاست . اروپا را ببین . اما وقتی ایران را دیده باشی ، وگر نه کور رفته ای ، کر باز گشته ای....
اما تو ، سوسن ساده مهربان احساساتی زیباشناس منظم و دقیق ، و تو ، سارای رند عمیق عصیانگر مستقل برای شما هیچ توصیه ای ندارم . در برابر این تند بادی که بر آینده پیش ساخته شما می وزد ، کلمات که تنها امکاناتی است که اکنون در اختار دارم ، چه کاری می توانند کرد؟..........
و اما تو همسرم ، چه سفارشی می توان به تو داشت ؟ تو که با از دست دادن من هیچ کس را در زندگی کردن از دست نداده ای . نبودن من خلایی در میان داشتن های تو پدید نمی آورد ، و با این حال که چنان تصویری از روح من در ذهن خود رسم کرده ای ، وفای محکم و دوستی استوار و خدشه ناپذیرت به این چنین منی ، نشانه روح پر از صداقت و پاکی و انسانیت توست..........
آرزوی دیگرم این بود که یک سهم آب و زمین از کاهه بخرم به نام مادرم وقف کنم و درآمدش صرف هزینه تحصیل شاگردان ممتاز مدرسه این ده شود که در سبزوار تحصیلات شان را تا سیکل یا دیپلم ادامه دهند.....
و خدا را سپاس می گزارم که عمر را به خواندن و نوشتن و گفتن گذراندم که بهترین « شغل » را در زندگی ، مبارزه برای آزادی مردم و نجات ملتم می دانستم و اگر این دست نداد بهترین شغل یک آدم خوب ، معلمی است و نویسندگی و من از هیجده سالگی کارم این هر دو...........
و آخرین وصیتم به نسل جوانی که وابسته آنم ، و از آن میان به خصوص روشنفکران و از این میان بالاخص شاگردانم که هیچ وقت جوانان روشنفکر همچون امروز نمی توانسته اند به سادگی ، مقامات حساس و موفقیت های سنگین به دست آورند ، اما آنچه که در این معامله از دست می دهند ، بسیار گرانبها تر از آن چیزی است که بدست می آورند. و دیگر این سخن لاادری فرنگی که در ماندن من سخت سهیم بوده است که « شرافت مرد همچون بکارت یک زن است . اگر یک بار لکه دار شد دیگر هیچ چیز جبرانش را نمی تواند . »
«علی شریعتی»
۱۳۴۸/۱۱/۱۳
توجه: توجه كنيد اين متن قرار نيست ارزش كاري دوستان را زير سوال ببرد و تنها گوش زدي است بر ديگر دوستان. . .
شنبه:يك روز خوب و آفتابيه من مي رم دا خل اينترنت به وبلاگمون سري مي زنم گشتي تو اينترنت مي زنم ببينم خبر خاصي هست براي دوستان بگذارم يا نه كه مي بينم خبري نيست يا مطالب جالبي پيدا نمي شه.
يك شنبه:كمي هوا خنك شده از دانشگاه برگشتم ميام ميرم سر كامپيوتر بازم سري به وبلاگ مي زنم ببينم خبري شده يا نه، بعدش هم گشت و گزار بر سايت هاي گوناگون و سيستم خاموش.
دوشنبه: هوا ابري كمي هم بارون مياد ولي چتر نياز نداره كامپيوتر رو روشن كردم دارم بازي مي كنم.
سه شنبه: امروز بايد درس بخونم ، اما بارون مياد فقط خواب مي چسبه بعد از 2 ساعت از خواب بيدار مي شم مي رم بيرون رفتم كافي نت سري به وبلاگ مي زنم سرعت پايين به سختي سايت هاي ديگه رو مي شه سر زد منصرف مي شم.
چهارشنبه: امروز ديگه مجبور شدم بلاخره كمي درس بخونم اما بعد از 1 ساعت خسته مي شم بازم مي رم سر كامپيوتر و باز هم بازي مي كنم.
پنج شنبه : دارم مي رم دانشگاه ولي قبلش يه سر به وبلاگ مي زنم كه مي بينم سجاد يك متن گذاشته بعد مي رم دانشگاه متنش مي شه مسير صبحت هامون.
جمعه: مي رم بيرون با دوستامون برگشتني مي رم چرخي داخل اينترنت مي زنم، يادم مياد كه اين هفته متني نذاشتم. اوه . . .اوه . . .چيكار كنم زايست . . .؟
خوب جواب خيلي ساده ست دكتر شريعتي كه هست اتفاقا هم مشتري خوب داره فصل n ام دكتر رو ميزارم فرداييش دو-سه تا نظر مي بينم (عالي- اوه حسين چه پستي دمت گرم-خيلي زيبا و . . .)
تمام
دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند .
اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است .
اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است.
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشهای را بالا ببری .
چه غم انگيز است عمري گداختن از غم نبودن كسي كه تا بود از غم نبودن تو مي گداخت .
هم اکنون نیازمند نظرات
سبزتان هستیم بنیاد امور پیشنهادات ونظرات وانتقادات.گفت ما را هفت وادی در ره است
چون گذشتی هفت وادی،درگه است
وا نیامد در جهان زین راه کس
نیست از فرسنگ آن آگاه کس
چون نیامد باز کس زین راه دور
چون دهندت آگهی ای ناصبور؟
چون شدند آن جایگه گم سر به سر
کی خبر بازت دهد ای بی خبر؟
هست وادی طلب آغاز کار
وادی عشق است از آن پس ، بی کنار
پس سیم وادی است آن معرفت
پس چهارم وادی استغنا صفت
هست پنجم وادی توحید پاک
پس ششم وادی حیرت صعبناک
هفتمین وادی فقر است و فنا
بعد از این روی روش نبود تو را
در کشش افتی روش گم گرددت
گر بود یک قطره قلزم گرددت . . .
ادامه مطلب
قرن ما
.jpg)
چه مصیبتی است که بر ما و قرن ما می گذرد ،
آرمان های عزیز و بزرگ بشریت که در طول تاریخ درازش میلیونها میلیون شهید داده است تا بدانها دست یابد خدا پرستی بود که روح و عشق و کرامت می آفرید
و عدالت بود که برابری و برادری را جایگزین تبعیض و تضاد می کرد
و آزادی که انسان را از قدّاره بندی جبّاران و جور استبداد گران می رهاند
و آنگاه دنیایی می شد که در آن ، انسانها برابر ، برادر و آزاد و بی وحشت از دژخیم ، عشق بورزند و در پرستش خدای دانش ، زیبایی ، عظمت ، آگاهی ، آفرینش ، قدس و تعالی و نور جهانی را ببیند .
لبریز از معنی و روح و هدف و فلسفه زیستن که در آن زیستن مفهومی دارد و ارزشی و هم مردن.
و انسان وجودیست که می داند که چیست ؟ و برای چه ؟
و می تواند به یاری آزادی و عدالت و به هدایت عشق خودآگاهی خدایی خویش را بپرورد.
« دکتر علی شریعتی »
( با مخاطب های آشنا ، ص ۷۴ )
گنج بودن و در ویرانه ها فراموش ماندن
رنج بزرگی است علم بودن و عالم نداشتن
علم بودن و عالم نیافتن
زیبا بودن و نادیده ماندن
فریاد بودن و نا شنیده ماندن
نور بودن و روشن نکردن
آتش بودن و گرم نساختن
عشق بودن و دلی نیافتن
روح بودن و کالبدی نبودن
چشمه بودن و تشنه ای ندیدن
پیام بودن و پیامبر بودن و کسی نداشتن
مثنوی بودن و خواننده ای ندیدن
چنگ بودن و پنجه ی نوازنده ای نبودن...
چه بگویم؟ خدا بودن و انسان نداشتن.
"انسان بی خود" اثر دکتر علی شریعتی.
حرفهایی که باید زد
تا حال حرف زدن زبان را می شنیدم، حرف زدن قلم را می خواندم، حرف زدن اندیشیدن را، حرف زدن خیال را و حرف زدن تپش های دل را، حرف زدن بی تابی های دردناک روح را، حرف زدن نبض را در آن هنگام که صدایش از خشم در شقیقه ها می کوبد و نیز حرف زدن سکوت را می فهمیدم ... ببین که چند زبان می دانم!
من می دانم که چه حرف هایی را با چه زبانی باید زد، من می دانم که هریک از این زبانها برای گفتن چه حرف هایی است.
حرف هایی است که باید زد، با زبان گوشتی نصب شده در دهان، و حرف هایی که باید زد اما نه به کسی ، حرف های بی مخاطب ، و حرف هایی که باید به کسی زد اما نباید بشنود . اشتباه نکنید ، این غیر از حرف هایی است که از کسی می زنیم و نمی خواهیم که بشنود ، نه ، این که چیزی نیست . از اینگونه بسیار است و بسیار کم بها و همه از آن گونه دارند ؛ سخن از حرف هایی است به کسی ، به مخاطبی ، حرف هایی که جز با او نمی توان گفت ، جز با او نباید گفت ، اما او نباید بداند ، نباید بشنود ، حرف های عالی و زیبا و خوب این ها است ، حرف هایی که مخاطب نیز نا محرم است !
این چگونه حرف هایی است ؟
این چگونه مخاطبی است ؟
« دکتر علی شریعتی»
(با مخاطبهای آشنا)
|
يك روز زندگي ، دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقي بود.
پريشان شد و آشفته و عصباني نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد. به پر و پاي فرشته و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: "عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي، تنها يك روز ديگر باقي است، بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن."
لا به لاي هق هقش گفت: "اما با يك روز... با يك روز چه كار مي توان كرد؟ ..."
خدا گفت: "آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويي هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمييابد هزار سال هم به كارش نميآيد"، آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: "حالا برو و يک روز زندگي كن."
او مات و مبهوت به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش ميدرخشيد، اما ميترسيد حركت كند، ميترسيد راه برود، ميترسيد زندگي از لا به لاي انگشتانش بريزد، قدري ايستاد، بعد با خودش گفت: "وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه فايدهاي دارد؟ بگذارد اين مشت زندگي را مصرف كنم.."
آن وقت شروع به دويدن كرد، زندگي را به سر و رويش پاشيد، زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد، چنان به وجد آمد كه ديد ميتواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، ميتواند پا روي خورشيد بگذارد، مي تواند .....
او در آن يك روز آسمانخراشي بنا نكرد، زميني را مالك نشد، مقامي را به دست نياورد، اما ...
اما در همان يك روز دست بر پوست درختي كشيد، روي چمن خوابيد، كفش دوزدكي را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي كه او را نميشناختند، سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد، او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.
او در همان يك روز زندگي كرد.
فرداي آن روز فرشتهها در تقويم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، كسي كه هزار سال زيست!"
زندگي انسان داراي طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن مي انديشيم، اما آنچه که بيشتر اهميت دارد، عرض يا چگونگي آن است..
امروز را از دست ندهيد، آيا ضمانتي براي طلوع خورشيد فردا وجود دارد!؟ |
مردی با خود زمزمه می کرد:
خدایا با من حرف بزن!
یک سار شروع به خواندن کرد، اما مرد نشنید
. مرد فریاد برآورد: خدایا با من حرف بزن!
اذرخش در آسمان غرید، اما مرد اعتنایی نکرد
. مرد به اطراف خود نگاه کرد و گفت: پس تو کجایی؟ بگذار تو را ببینم!
ستاره ای درخشید، اما مرد ندید.
مرد فریاد کشید: خدایا به من معجزه ای نشان بده!
کودکی متولد شد، اما مرد باز توجهی نکرد...
مرد در نهایت یأس فریاد زد:
خدایا خودت را به من نشان بده و بگذار تو را ببینم... از تو خواهش می کنم...
پروانه ای روی دست مرد نشست، و او پروانه را پراند و به راهش ادامه داد.
ما خدا را گم می کنیم در حالی که او در کنار نفس ها ی ما جریان دارد... خدا اغلب در شادیهای ما سهیم نیست... تا به حال چند بار شادیهایمان را آرام و بی بهانه به او گفته ایم؟ تا بحال به او گفته ایم که چقدر خوشبختیم؟که چقدر همه چیز خوب است؟ که او چه خوب هست؟؟ خیال میکنیم تنها زمانیکه به خواسته خود رسیدهایم او ما را دیده و حس کرده است اما... گاهی بیپاسخ گذاشتن برخی خواسته های ما نشانگر لطف بی اندازه او به ماست...
دکتر شريعتي : «کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ،آن هم به سه دليل :
-
اول آنکه کچل بود .
-
دوم اينکه سيگار مي کشيد .
-
و سوم که از همه تهوع آور بود ، اين بود که در آن سن و سال ، زن داشت.
چند سالي گذشت يک روز که با همسرم ازخيابان مي گذشتيم ، آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم !
بالا ترين جهادها ، سخن عدل است كه در نزد پيشگاه ستمگر گفته شود . (حضرت محمد (ص) )
در راه اجراي عدالت اگر فحش خورديد ، به خاطر خدا نرنجيد و شاد باشيد . ( دكتر مارون )
اگر صبر كني صرفه مي بري ، و اگر صبر نكني خدا مقدرات خود را خواهد كرد ، خواه تو راضي باشي خواه نباشي . ( امام صادق (ع) )
هر كسي كه صبر كند و شكيبا بود او صابر است ، نه آن كس كه صبر كند و شكايت كند . ( شيخ احمد )
راستي نخستين چيزي است كه انسان بايد به جستجويش بپردازد و وسايل شناختن راستي همان قدر ساده است كه سخت مي نمايد . ( گاندي )
دانش بي انديشه دام است و انديشه بي دانش بلا . ( كنفوسيوس )
در جهان هيچ چيز غير ممكن نيست و طبيعت واژه اي به نام شكست نمي پذيرد . ( ناپلئون )
زماني كه دانش و اطلاعات شخص منظم نباشد ، هر چه بيشتر بداند ، بيشتر آشفته ميشود . (اسپنسر )
دوست تو كسي است كه هر گاه سخن حق از تو بشنود خشمناك نشود . ( فيثاغورث )
براي دوست خود يك دفعه تمام محبت خود را آشكار مكن ، زيرا اگر اندك تغييري در تو بيابد تو را دشمن ميدارد . ( سقراط )
در میان روشنفکران متهم به دینداری و در میان دینداران منسوب به بی دینی و در ورای این هر دو نیز یک « خارجی مذهب که سر از بیعت و اطاعت اولی الامر پیچیده » !
و دیدم که شده ام نوازنده کر و یا نقاشی کور و یا دونده ای فلج و به هر حال کسی که تمام هستی اش عقیده اش بودو معلمی ؛
معنی «بودن» او سخن گفتن ، دم زدن او و نویسندگی زندگی کردن او و اکنون از اینها محروم و من که می خواستم موُذن مذهب خویش باشم و حقیقت را قربانی هیچ مصلحتی و در نظام حاکم بر کویر نگنجم و در نظام یکنواخت زبان هم آواز و همساز نباشم .
احساس کردم که « خروسی بی محل » میباشم که شب و نیمه شب ، بی هنگام نعره بر داشته است و طلوع و غروب آفتاب خویش را فریاد می کشد و سنت مرسوم چندین هزار ساله است که خروس بی محل نا میمون است و حلقومش را باید برید.
« دکتر علی شریعتی »
( حسین وارث آدم ص۵ )
فردا خیلی دیر است
همیشه دیر است و همیشه باید حساب کرد که فرصت نیست و هرگز سخنی را که میشود امروز گفت ، کاری را که میشود امروز کرد نباید به فردا گذاشت زیرا همیشه دیر است.
بر خلاف کسانی که مصلحت اندیش اند و می گویند هنوز زود است،من می گویم که همیشه دیر است.
هر کاری را که می خواهیم بکنیم کاری است که لااقل باید صدها سال پیش می کردیم.
بنابر این دیر شده هر کار که باشد ، این است که فرصت نیست کار امروز را به فردا بیافکنیم.
این روایت که فرموده اند : « برای دنیایت آنچنان کار کن که گویی همیشه زنده خواهی ماند و برای آخرتت آنچنان که گویی فردا می میری » ، چقدر عالی است .
به این معنا است که برای کارهای زندگی فردی و مادی و شخصی ات فکر کن که همیشه وقت هست اما برای کار مردم و آنچه که درمسیر اصالت کار و مسئولیت انسانی است - کار برای دیگران و جامعه و انسانیت - دستپاچه باش ، همیشه بیاندیش فردا دیگر نیستی.
این است که من همیشه حرف آخر را اول می زنم چون نگرانم اگر از اول شروع کنم و به مقدمه چینی و امثال اینها بپردازم دیگر به حرف آخر نرسم.
«دکتر علی شریعتی »
(چه باید کرد؟ ص ۱۶۰ )
وَمَن جَاهَدَ فَإِنَّمَا يُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ إِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ
وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذِي كَانُوا يَعْمَلُونَ
و هر كه بكوشد تنها براى خود مىكوشد زيرا خدا از جهانيان سخت بىنياز است
و كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند قطعا گناهانشان را از آنان مى زداييم و بهتر از آنچه مىكردند پاداششان مىدهيم
عنکبوت/۶ و ۷
لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ / باشد كه بينديشيد / (۲۱-حشر)
اختلاف
اختلاف من با برخی از شخصیتهای مذهبی (روحانیون) ، اختلاف پسری است با پدرش در درون خانواده و هر دو بر سر یک تعصب و آن مصلحت حفظ سلامت و حیثیت خانه و خانواده مان ( مثلا" پسری تلاش می کند تا در خانه سیستم گرمایی شوفاژ را برقرار کند و پدر به کرسی عادت کرده و مخالفت می کند و حاضر نیست ).
این است که من لحظه ای از گفتن در برابر این نسل و این غرب مهاجم برای ماندن این خانه خاموش نخواهم شد ؛ چون احساس خطر می کنم ، اگر چند زمستان دیگر بگذرد و اگر زلزله ای دیگر آن را تکان دهد خانه فرو خواهد ریخت ، بچه ها خواهند گریخت ، پیرها و بیماران در زیر آوار آن خواهند مرد.
دمی گریبان بزرگ ها و اولیای خانواده را رها نخواهم کرد ؛ نه از کتکشان می ترسم و نه از نوازششان.
گاه از سر و صدا می افتم اما اگر در زیر مشت و لگد پدران روحانی خُرد و خمیر شوم شکایت بر بیگانه نخواهم برد .
اختلاف ها اختلاف بچه ها و بزرگ ها و در یک خانواده است.
چه نامرد مردمی هستند که کشمکش خانوادگی را از حُرمت حریم خانواده به کوچه و بازار و بیگانه کشند.
« دکتر علی شریعتی »
( گفتگوهای تنهایی ، ص ۱۰ و ۲۲ )
سخنانی کوتاه
جملاتی از شهید دکتر علی شریعتی که هر کدام در خودش هزاران سخن دگر نهفته است :
۱.مسئولیت زاده توانایی نیست ، زاده آگاهی است و زاده انسان بودن.
۲.دلی که از بی کسی غمگین است ، هر کسی را می تواند تحمل کند.
۳.ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.
۴.عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است.
۵.اگر پیاده هم شده است سفر کن ، در ماندن می پوسی.
۶.خدا و انسان و عشق ، این است امانتی که بر دوش ما سنگینی می کند.
۷.قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد.
۸.مرا کسی نساخت ، خدا ساخت . نه آنچنان که کسی می خواست ، که من کس نداشتم . کسم خدا بود ، کس بی کسان.
۹.هر کسی را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند ، بدان گونه که احساسش می کنند ، هست.
۱۰.استوار ماندن و زیر هر باری نرفتن ، دین من است.





